PR

#P𝗔R𝗧 : 62
#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e
عـشـقِ تَـرسـنـٰاک
✦...............................
جیسو:جنی..اون خواهر ناتنیم بود من کشتمش!

لارا پیشونیش از تب میـسوخت ، پوست لـباشو بخاطر استرس از بس کنده بود خـون میومد و دستو پاهاش میلرزیدن هیچ کس نمیدونست تو دلش چه غوغاییه..

+قوی ترین ادم روی زمین هم باشی یه جا کم میاری

جیسو با تعجب نگاهش کرد ، منظورش رو نفهمید و سوالی نگاش کرد که ادامه حرفش رو بگه اما لارا ساکت موند
به گوشه ای خیره شد

چنددقیقه گذشت جیسو چندبار لارا رو صدا زد اما هیچ جوابی نداد حتی تکـون هم نمیخورد فقط به یه نقطه مشخص خیره شده بود

جونگکوک کمی بهش نزدیک شد و چندبار اروم زد به بازوش اسمش رو صدا کرد ولی مثل دفعه های قبل هیچ جوابی نشنید نگران پرسید:

ــ لارا تو خوبی؟چرا چیزی نمیگی

لارا بلاخره زبون باز کرد اما این بار لحنش مثل قبل نبود خیلی سرد و غمگین گفت:

+چطور میتونم خوب باشم وقتی زندگیم از یه کابوس ترسناک هم ترسناک تره..یه خواب چقد میتونه واقعی و وحشتناک باشه

جیسو کلافه داد زد

جیسو:تو خواب نیستی عـوضـی به خودت بیا

لارا نگاهی بهش کرد اروم گفت

+دروغگو!

جیسو:چ..چی؟

لارا بی تفاوت به جونگکوک زل زد..چشماش خیلی بی حس بود به سختی نفس میکشید ، جیسو که کلافه شده بود به سمتش قدم برداشت یقشو گرفت و تو صورتش داد زد:

جیسو:چه مرگت شده

ــ بسه دیگه

جیسو چاقو رو برداشت:

جیسو:همه اینا تقصیر اون کیم نامجون احمقه..همچی رو انداخت گردن من خودشم جیم شد

+اون کجاست؟

جیسو بدون حرفی سریع از اتاق خارج شد
لارا چشم هاش کم کم بسته شدن و بیهوش شد..

جونگکوک براید بلندش کرد به سمت یکی از اتاق ها بردش..اروم گذاشتش روی تخت و پتویی کشید روش کنارش دراز کشید و بهش خیره شد لبخندی روی لـباش نشست اروم نک انگشتش رو به بینیش زد و گفت:

ــ کیوت..

ساعتی بعد

لارا با وحشت از خواب پرید ، مثل همیشه خواب بد دیده بود از سر جاش بلند شد و به اطرافش نگاه کرد اتاقی کوچیک با تمی سفید و مشکی..
نگاهش افتاد به جونگکوک که کنارش دراز کشیده بود و خوابش برده بود برای لحضه ای همه درداش رو فراموش کرد و به پسر بچه ای که کنارش خواب بود نگاه کرد تو چهره اش هیچ اثری از جدیت نبود خیلی معصوم..

جونگکوک چشم هایش کمی تکان خورد ، چندبار پلک زد
با دیدن چهره مهربون لارا که با لبخند نگاهش میکرد برای چندمین بار آب تو دلش قندشد

لارا سریع خودشو جمع کرد گلوش رو صاف کرد و زمزمه کرد:

+اینجا دیگه کجاست؟

ــ یه جای امن..تا روز تموم شدن کلی این بازی اینجا میمونی

کمی مکث کرد و ادامه داد:

ــ لازم نیست از چیزی بترسی من همیشه مواضبتم و هوات رو دارم

+یعنی چی سه روز رو اینجا بمونم...باید برم تهیونگ منتظرمه

لارا بلند شد
جونگکوک هم پشت سرش بلند شد و گفت:تهیونگ خودش برمیگرده تو جایی نمیری!

+گفتم باید برم دنبالش

جونگکوک عصبی مچ دستش رو گرفت و داد زد:هیچ قبرستونی نمیری

+میرم خوبم میرم

ــ لج کردن با من عواقب خوبی نداره پرنسس

لارا هیچ ایده ای برای اینکه چطوری جونگکوک رو راضی کنه که بزاره از دره این اتاق بیرون بره نداشت برای همین لگد محکمی به وسط پای جونگکوک زد که کوک از درد به خودش پیچید ، لارا از فرصت استفاده کرد و سریع از اتاق بیرون اومد جونهی رو دید که به سمت اتاق نیلی میدوید با نگرانی پرسید:جونهی چیشده

جونهی سرشو برگردوند با دیدن لارا گفت:نیلی..هرچی در میزنم درو باز نمیکنه

لارا با فکر اینکه نیلی بلایی سر خودش بیاره به سمت اتاق نیلی حرکت کرد کمی بعد جلوی در ایستاد جونهی هم کنارش بود

جونهی چندبار لگدی به در زد اما کسی در رو باز نکرد و هیچ صدایی نمیومد

جونهی:نیلی این درو بازکن نگرانتم

+بی فایدست

ــ برید کنار

هردو به جونگکوک نگاه کردن قبل اینکه حرفی بزنن کوک سریع به در نزدیک شد لگدی به در چوبی زد که درجا بازشد

لارا با دیدن نیلی احساس کرد خـون به مغزش نمیرسه جیغ زد و روی زمین افتاد

نیلی غرق خون بود تیغی توی دستش..خودکشی کرده بود اما چرا؟معلومه بخاطر نجات جون کسی که عاشقش بود

جونهی خشکش زده بود فقط به نیلی نگاه میکرد

هنوز این اتفاق رو باور نکرده بودن که صدایی اومد

❗جائو سدنا توسط کیم لارا حذف شد .
دیدگاه ها (۳)

#P𝗔R𝗧 : 63 〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عشق ترسناک ✦......................

#درخواستی

خانومی فالوشه@jennie_1996

#P𝗔R𝗧 : 62〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦.............

#P𝗔R𝗧 : 60〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦.............

#P𝗔R𝗧 : 61〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦.............

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط