برگرد و برگردان تمام خاطراتم را

برگرد و برگردان تمام خاطراتم را
با لب به آغوشت بکش لب‌های ماتم را

از رفتنت تا حال در حال سقوطم من
با بازگشتت باز کن چتر نجاتم را

برگرد تا از بین این شعر پراکنده
در جای خود از نو بیارایم بساطم را

ازشهرچشمانت که نورکشور هستی‌ست
روشن بکن تکلیف شب‌های دهاتم را

یا زود برگردان تمام بودنم را یا
پایان بده دنیای گیج و بی‌ثباتم را




شبتون خوش
دیدگاه ها (۲۱)

مدت هاســـــــــــت جستجـــــوگـــرِ آدم هستــــــمتا لـــذت...

می گوئی: جز حسرت چه داری؟ مـــن ...

گاهی اوقات،صلاح است که تنها بشویچون مقدر شده تکخال ورق ها بش...

ﺩﺭ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻣﺮﺩﯼ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﮐﻔﻦ ﻣﺮﺩﮔﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﺯﺩﯾﺪ ﻭ ﻧﺎﻥ ﺯﻥ ﻭ ﻓ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط