( 3 تفنگدار )

( 3 تفنگدار )
پارت ۶۸





تهیونگ همچنان جدی دست به سینه ایستاد سپس یکی از دکمه های پیراهنش را باز نمود و آروم گفت
تهیونگ: این همه مارو کشوندی به یه هتل لوکس ؟
جیمین موهای که روی صورتش بود پیشانی و چشم ها تا بینی اش را پنهان کرده بود نگاه پزوخندی به جونگکوک دوخت
جیمین: برای خیانت کردن شب خوبیه جونگکوک
جونگکوک نرم خندید سپس دست تو جیب شلوار مشکی اشاره ای به در حال کرد سپس وارد شدن بلافاصله سمته آسانسور رفتند و همچنان جواب سوال هیچکدام را نداد ...
جیمین : مسخرشو در آوردی مرد حسابی
جونگکوک : عه جیمین بس کن اگه زنت زایمان بکنه حتما تو زود تر خیانت می‌کنی
جیمین کمی لبخند کج ای زد و زود جمعش کرد ... بلافاصله جلو در ای قدم هایشان را متوقف کردن
تهیونگ: اتاق ۲۲۵ ؟
جونگکوک : آره شوهر خواهرم...
با پزوخندی رو لبش کارت رو کشید و در آروم باز شد اولین کارش انگشت رو دهانش بود که گذاشت تا جیمین و تهیونگ سکوت کنند آروم وارد اتاق شدن ولی تاریک نبود بلکه چراغ ها روشن بود به محضه وردشون به سالن کوچیک و دنج بطری شراب و حله هوله را دیدن همچنان هر سه با کنکجاوی به اطراف نگاه کردن بلافاصله جیمین با قدم های به اتاق خواب نزدیک شد جونگکوک و تهیونگ به دنبالش ....
کم کم نزدیک میشدن بیشتر صدا آه و ناله یک زن به گوششان میخورد گاهی هم خنده های حریصانه مرد ...
جونگکوک بعد از در آوردن گوشی و روشن کردن دوربینش یهویی وارد اتاق شد صحنه ای خوبی بود آن هم برای باج گرفتن
جیمین تند ابرو بالا انداخت سپس کمی حالت شوکه به خودش گرفت ...
جیمین : جکسون ؟
تهیونگ مثل همیشه دست به سینه شد سپس گوشه لبش را گزید و کمی به ذهنش فشار داد پس نقشه جونگکوک این بود تا دشمن خودشان را در تله ای گیر بندازند و این فیلم ای که ازشون می‌گرفت تله خوبی بود ...
جونگکوک: وای وای جسکون .. زنته
زن تند ملافه را دور خودش پیچاند و جکسون با بالا تنه برهنه عصبی روی تخت نشست و از لای دندون هایش غرید
جکسون : شما هااااا
جونگکوک از باحالی و حالت گنگ خودش خیلی خفن و بلند خندید سپس موهایش را مرتب کرد و گفت
جونگکوک: دوربین گوشیم خیلی هم خوبه ... صاف و روراست جک .. گوش بده این بار محموله های اسلحه به ما میرسه تو اون جشن فهمیدی
جکسون پر از عصبانیت خندید سپس با داد دست بلند کرد و گفت ...
جکسون : چی دیگه چی میخواهی بیا منم بکش .. عمرا‍ً اجازه بدم
جیمین تند از پشت کمرش اسلحه خودش را برداشت سپس محکم با پشت اسلحه زد به در چوبی که خورد های کوچیکی ازش روی زمین افتاد سپس با خشم سمتش هجوم برد و تند خشن محکم گفت
جیمین : یالا هرزه برو بیرون
دیدگاه ها (۱)

3 تفنگدار )پارت ۶۹اسلحه را سمت دخترک ای که کنار جکسون بود گر...

( 3 تفنگدار )پارت ۷۰ تق آرامی به در زد سپس منتظر ماند صدا ها...

( 3 تفنگدار )پارت ۶۷ اون سوک : راست میگی درست مثل من .. دادا...

3 تفنگدار )پارت ۶۶ هاری لبخند ای زد و روبه اون سوک نمود تند ...

سناریو

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ²²صدای هلیکوپتر هر لحظه نزدیک‌تر می‌...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ⁴¹ در گاراژ فقط صدای چکه‌ی...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑ویو تهیونگتهیونگ آروم برگشت.سه مرد مسلح...

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽 زیر حلقه ی سمت راست. p7نمی‌دونم چطور گذ...

پارت چهاردهم خونه تهیونگ رسید خونه به سرعت رفت سمت اتاق جونگ...

پارت ششم: فاصله ی کمقبل از اینکه جونگکوک جواب بدهد، صدای شکس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط