مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

مهیای رفتنم

مُهَیایِ رَفتَنم
اَگر مَرگ
شِکلِ شانه های تو باشَد
و آغوشت
آخرین پیراهَنی که بَر تَن میکُنم ....
.
.
.
ناگهان اشکش سرازیر شد.
دریاچهٔ بزرگی از تنهایی و سکوت در درونش جا گرفت که بر فراز آن،
آهنگ غم‌انگیز رفتن،
نواخته می‌شد...
دیدگاه ها (۳)

حِیرَت نِمیکُنماگرمعشوقه ی پِنهانش تو باشیاینگونه که از دِل ...

او تند خو نبود ؛آن ها از سمتِ شکسته اش به او نزدیک میشدند......

تاریکی... این مادهٔ غلیظ سیال که در همه‌جا و در همه‌چیز تراو...

" دَر بَیانِ وَصفِ تو هَر واژه عاجِز مانده است "..اسمشو بزار...

پارت ۱۹میناتو سنسه و اوبیتو کمک کردند تا دست و پای رین و کاک...

NINEخبر پیشنهاد خانم پارک، موجی از هیجان و اضطراب را در دل ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط