اهوی من

اهوی من
پارت ۵۳

(رفتیم سرمیز اصلا به پارسا محل نمدادم دیشب مامان پارسا و بابابزرگم یواشکی رفته بودن فقط منو اراد غزل پارسا بودیم

پارسا:اهو به نویسندگی علاقه داری؟
اهو:به توچه
پارسا:بی تربیت بابات به این با ادبی
اهو:اگع تو بابام باشی پس من یک شیطون درجه یکم
پارسا:حیف ک سر غذا واگرنه یک جواب دندان شکن بهت میدادم
اهو:بنال بیبینم چی داری بگی
تا امد پارسا جواب اهو رو بده غزل محکم دستشو کوبید به میز
غزل:مثلا شما پدر دخترین باید مهربون باشید باهام دیگ
اهو:من بابا شیطان نمخوام
پارسا غذاش تو گلوش موند و بدون اینک حرفی بزنه رفت تو اتاق
اراد:فکر کنم ناراحت شد اهو گناه داره هی نگو شیطان
اهو:ناراحت شد واقعا؟
غزل:اره میری از دلش در بیاری اخه گناه داره هرچی نباشه باباته اون برای محافظت از تو ولت کرده بود اهو اون خیلی دوست داره
اهو:الان میرم پیشش

(اهو)
رفتم دم در اتاق پارسا در زدم
اهو:بابایی در وا میکنی امدم دست بوسی(بالحن ناز)
پارسا:نمخوام برو
اهو:دلت میاد دخترتو راه ندی گناه دالم
پارسا:برو پیش شوهرت برو
اهو:ولی من تا وقتی بابایی به این کراشی دارم چرا برم پیش شوهرم
پارسا:قانع شدم بیا تو

رفتم تو نشستم رو تخت
اهو:پرو نشو پارسا فقط اون حرف هارو برای اینک در وا کنی گفتم
پارسا:هم مثل مامانتی
اهو:پارسا عکس مامان داری میخوام بیبینم چجوری بوده ک دل یک شیطان برده

پارسا بلند شد رفت سراغ صندوقچش امد به تاج تخت تکیه داد به اهو اشاره کرد ک بره بغلش
اهو هم با اخم رفت تو بغلش
عکس انا رو در میاره
پارسا:این مامانته انا
اهو:وایی من چقدر شبیه اشم
پارسا:ولی هیچکس به مامانت نمرسه
اهو:یعنی میگی من زشتم تو چی بابایی
پارسا:اره تو زشت منی
اهو:بدجنس
پارسا:هستم مثلا شیطانم دیگ

بعد از کلی حرف زدن غزل خودشو انداخت تو اتاق
غزل:خب خلوت کردین و منو تنها گذاشتین
پارسا:بیا توهم بغلم
اهو:چی نیا نیا چی بیا بغلم پارسا مثلا دخترت اینجا هست

اهو این حرف زد از اتاق بیرون رفت
غزل:وا چش شد
پارسا:حسودی کرد
غزل:برم دنبالش
پارسا دست غزل گرفت انداخت تو بغلش
پارسا:نرو بمون
وبعد لب غزل بوسید

(اهو)
یعنی چی مثلا من اونجا بودم بعد به اون‌میگ بیا بغلم
اراد:وا چی اهو خونه رو سرت گذاشتی
اهو:من تو بغل پارسام دارم عکس مامانمو نگاه میکنم غزل امده بعد پارسا میگ بیا بغلم خیلی جالبه
اراد:حسودی کردی تو؟
اهو:نههههههههه(باداد)
اراد:خداشفات بده
اهو پاهاشو محکم به زمین میکوبید راه میرفت حرص میخورد
اراد:اهو جانم بشین مثل اینایی ک پشت در زایمان منتظر بچن بشین
اهو:نمخوام من امشب تکلیف همتون مشخص میکنم جرتون میدم
اراد:چی خشن چی دارک
اهو:وایسین

پارسا غزل دست تو دست باهام دیگ امده بودن پایین ک اهو با......
دیدگاه ها (۵)

اهوی من پارت ۵۴ وقتی اهو این صحنه رو دید یک داد بلند زد ک با...

اهوی من پارت ۵۵ پارسا:یعنی چی غزل؟ غزل:وقتی بغلم کرد تو ایین...

اهوی من پارت ۵۲ چهارمی:یک نژاد دیگه هم وجود داره که اونا خون...

اهوی من پارت ۵۱ (ارسلان)جادوگر شهر مترسک خودتو نشون بده بهت ...

رمان تو خود منی

رمان دخت من

رمان دخت من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط