خودم را بعد تو با گریه هایم می سرایم

خودم را بعد تو ، با گریه هایم می سرایم
دلم را بعد از این با های هایم می سرایم
تو را ای عشق ! ای زیباترین مفهوم هستی
نه با واژه ،که با سلول هایم می سرایم
تو را ای صبح ! در عطر خیال با تو بودن
غروبان ، با نگاه پر صدایم می سرایم
عبور آخرت را با نگاهی سرد و بی تاب
میان متن دلتنگ هوایم می سرایم
تمام غربتم را ، با تمام حجم حسم
کنون ، با زخم های آشنایم می سرایم
شکستم در حصار دردخیز بی تو بودن
و من این درد را تا انتهایم می سرایم
تو را چون انعکاس نور ، در آبی دریا
پس از این در زلال اشک هایم می سرایم
دیدگاه ها (۴)

تو را ای جانِ جان سنجیده بودممیان    باغِ   گُلها    چیده بو...

دیدم گلم بوئید و رفت چشم ترم بوسید و رفترفت از میانه در شبی ...

کوک کرده امچشمانم را به ساعت آمدنت؛نمی آیی،نمی آیی و خواب می...

دلم گرفته است و از این دل گرفته چه انتظاری  است جز یک آه سرد...

همه چیز از روز هایی شروع شد که برگشتم به سمت همان پارکِ کوچک...

«وقتی فرشته ای آرزو میکند » دست غبار گرفته ام را با انگشت...

شب دردسرساز

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط