شبانه (دریغا انسان…)

شبانه (دریغا انسان…)



دریغا انسان
که با دردِ قرونَش خو کرده بود؛
دریغا!

این نمی‌دانستیم و
دوشادوش
در کوچه‌های پُر نَفَسِ رزم
فریاد می‌زدیم.



خدایان از میانه برخاسته بودند و، دیگر
نامِ انسان بود
دستمایه‌ی افسونی که زیباترینِ پهلوانان را
به عُریان کردنِ خونِ خویش
انگیزه بود.



دریغا انسان که با دردِ قرونَش خو کرده بود!...شاملو
دیدگاه ها (۱)

خسته نمیشوم از دیدن تو. ؟

از دیدنتسیر نخواهم شدچکاوک ..زیرا مسیر سبز همراهی تو را می ط...

اندکی بدی در نهادِ تواندکی بدی در نهادِ مناندکی بدی در نهادِ...

خستمه ، به اندازه ی تمام برگایی که توی پاییز زیر پاها له میش...

دریغا انسان -شاملو دریغا انسان که با دردِ قرون...

و عشق را کنار تیرک راه بندتازیانه می زنندعشق را در پستوی خان...

زندگی یک تصادف است ، مرگ یک واقعیت**برای زیستن دو قلب لازم ا...

✅ دلنوشته شمخانی برای هاشمیپرواز گوارایت فرماندهبالاخره نو...

آیدا در آینه🌱...

#آیدا_در‌_آینه...لبانت به ظرافت شعر شهوانی‌ترین بوسه‌ها را ب...

کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شودلبانتبه ظرافت شعرشهوانی ترین...

"آیدا در آینه"لبانت به ظرافت شعرشهوانی ترین بوسه ها را به شر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط