پیری زمین گیرم، صبوری ناخوش احوال

پیری زمین گیرم، صبوری ناخوش احوال
حس می کنم افتاده ام از شیب گودال

یادم نرفته ذوالجناح بی سوارت
یادم نرفته دختران بی قرارت

یادم نرفته سنگ بر آیینه ات خورد
یادم نرفته چکمه ای بر سینه ات خورد

یادم نرفته گریه ام سیلاب می شد
طفلی رقیه پابه پایم آب می شد

از کربلایت زخمی و بی بال رفتم
با چشم هایی تار از گودال رفتم

#وحید_قاسمی


🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴

#خاص #جذاب #بینظیر #زیبا #هنری #قشنگ #شیک #BEAUTIFUL_NICE
دیدگاه ها (۱)

چشم سر می بندم چشم دل می گشایمدل را راهی بین الحرمین میکنم#ب...

و فردا اربعین استمی آید زینبیبا قامتی از غم خمیدهچهل روز است...

یک اربعین فراق و غم و غصه و ملال هر لحظه‌ اش گذشته به زی...

فرا رسیدن اربعین را بمحضر #امام_عصر عجل‌الله‌ فرجهو بر عاشقا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط