با دوستام رفتیم توی جنگل تاریک.

با دوستام رفتیم توی جنگل تاریک.

من بخاطر دستشویی ازشون جدا شدم

داشتم راه دستشویی رو میرفتم که که

صدای جیغ یه دختره منو متوقف کرد یعنی کیه؟

دوبار صدا اومد! رفتم سمت صدا.

صدا از توی یه غار میومد که روش نوشته

بود (No Entry) ولی من به هشدارش

گوش ندادم رفتم داخل. چراغ قوه گوشیم

رو روشن کردم، که با اسکلت یه آدم روبه رو

شدم این باعث نشد که بترسم و رفتم سمت صدا؛

یه دختر پشت به من نشسته بود گفتم: حالت خوبه؟ بیا از اینجا بریم!


برگشت به سمتم و من با چیزی که دیدم وحشت زده شدم اون دختره صورت خیلی عجیبی داشت.!


چشماش جای دهنش بود و دهنش جای چشماش و دوباره شروع کرد به گریه و منم فرار کردم.
دیدگاه ها (۰)

part 9ویو مایکیصبح از خواب بیدار شدم و رفتم یه آبی به دست و ...

" سه شنبه "" ویو لیا " امروز روز عروسی بود و من واقعا دلم نم...

رمان هکر کوچولوی من پارت اول

رمان: قلب در تاریکی

Do I love him, or do I hate him?P:¹ویو جیناامروز با صدای گری...

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

bts

پارت ۱ فیک:کابوسِ مدرسه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط