نورا: کوک از اتاق رفت بیرون منم بلند شدم تختمو درست کردم

نورا: کوک از اتاق رفت بیرون منم بلند شدم تختمو درست کردم اتاقو جمع کردم و راهی حموم شدم یه دوش کوتاه گرفتم و اومدم بیرون یه لباس مناسب پوشیدم و رفتم سمت میز آرایش یه ریمل و رژ کم رنگ زدم و موهامو ریختم دورم و رفتم پایین مهمونا رسیده بودن رفتم پیش کوک ایستادم
+ خوبببب چطور شدم؟
_ خوب شدی(لبخند)
+ یا خدا یونجینو نیگا
_ اره همیشه شبیه هرزه ها لباس میپوشه عادتشه به قول خودش راحته تو این لباسا
+ آره دوبار
÷ درباره چی حرف میزنین؟
_ پدر دختریه
+(تک خنده آروم)
+ اون پسره چقدر آشناست(زبون اشاره)
_ کدوم؟(زبون اشاره)
+ اونی که لباس سفید تنشه(زبون اشاره)
_ اوه آره اون همون پسری بود که اونروز اومد شرکت برای تحویل محموله ها(زبون اشاره)
+ عااا یادم اومد
(نمیدونم فروشگاه ست بیول رو دیدین یا نه اما سریال قشنگیه و خوب کاپل سریال باهم با زبون اشاره صحبت میکنن هپی انده)
÷ میشه بگین دقیقا دارین به هم چی میگین؟
_ گفتم که پدر دختریه
÷ ایشش بدم میاد از این کاراتون
_+(تک خنده آروم)
• نورا میره سمت یخچال میشینه تا چیزی که میخواد رو پیدا کنه که یهو •
٪ تو دیگه کی هستی؟ یکی از مهمونا؟ چرا اینجایی؟ سر یخچال چیکا داری؟ چقدر آشنایی
+ جناب نفس بگیر من دختر آقای جئونم
٪ وایسا تو باید نورا باشی(ذوق)
+ عاممم آره و شما؟
٪ دوست جناب جئون
+ چرا من تاحالا ترو ندیده بودم اسمت چیه؟
٪ جیمین راستی من سه ساله کره نبودم
+ که اینطور
+ بابا(داد)
_ اومدم
٪ تو بهش میگی بابا؟(تعجب)
_ چیشده؟
+ عامم خوب این دوستت اینجاست
٪ سلام کوک چخبرا
_ او سلاممم چطوری
٪ یه لحظه نورا رو نشناختم
_(خندیدن)
+ ایشون منو از کجا میشناسه؟
_ مهم نیست قصش طولانیه
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲۶

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p1ویو کوک°نور خور...

« مسابقه دهنده » ²وقتی وارد آشپزخانه شدم یه سگ خیلی بزرگ و ت...

#قلبی_در_دو_بدنP5وقت ناهار شد رفتم ناهارمو خوردم و رفتم تو ا...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت7ویو اتصبح ب...

" ویو لیا " احساس کردم یه نفر داره بیدارم میکنهیه چشمم رو نی...

رمان :تاوقتی که عاشقت شدم

(دلداده)ا/ت:آره شروع کردم به ناز کردن سرش تقریبا یه ۱۰ مین د...

پارت۷:))

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط