ترس از خدا

ترس از خدا
چون آن شب هوا مهتابی نبود، تشخیص نمی دادم کیست . آهسته وارد شد. تعادل نداشت و دستش را به دیوار گرفته بود و همین طور جلو می آمد.

خدایا! چه شده است ؟ این موقع شب او کیست ؟ آن هم با این وضع ! شاید خواب وحشتناکی دیده و ترسیده بود.
جلوتر آمد. دیدم مثل بید می لرزد و های های گریه می کند و گویی قرآن می خواند!
باز جلوتر آمد. صدایش را شنیدم که آیات آخر سوره آل عمران را می خواند:
ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار؛
(خدایا! هستی را بیهوده نیافریدی . تو منزهی ! پس ما را از عذاب آتش ‍ نگهدار!
شناختمش ! عجب ! این همان شیر میدانهای نبرد و فرمانده شجاع است ؟ پس آشفتگی امشب او به سبب چیست ؟! مات و مبهوت مانده بودم !
پرسید: حبه ! بیداری ؟
- آری ، ولی این چه حالی است که شما دارید؟ چه شده است ؟
- همه ما روزی در پیشگاه خدا حاضر می شویم و هیچ عملی از ما بر او پوشیده نیست . اگر امروز از ترس خدا گریه کنی ! فردای قیامت چشمت روشن خواهد شد.
مقام هیچ کس به مقام آن که از خوف خدا می گرید، نمی رسد!
همینطور اشک می ریخت و خدا خدا می کرد. چنان عاشقانه راز و نیاز می کرد و می گریست که من و نوف ، (یکی دیگر از یاران امام ) تعجب کرده بودیم .
خدایا! پیشوای متقیان و امیرمؤ منان علی (علیه السلام ) از خوف خدا چنین می گرید! پس وای بر ما
دیدگاه ها (۱)

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :ورود به بهشت بدون حساب...

007-آلما ویسکی - پارت ۵۵

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :به امیرالمؤمنین، امام ...

✦ اولین گناه ✦فصل چهلم: تا ابد---حسودی.لعنتی. حسودی.به بچه‌ه...

یکم آذر ۱۳۴۷ در روستای شیخ‌حسن از توابع شهر کرج به دنیا آمد،...

راز خون پارت ششم

فاصله یک لبخند تا جنون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط