دلبرا، در دل سخت تو وفا نیست چرا؟

دلبرا، در دل سخت تو وفا نیست چرا؟
کافران را دل نرمست و ترا نیست چرا؟

بر درت سگ وطنی دارد و ما را نه، که چه؟
به سگانت نظری هست و بمانیست چرا؟

هر که قتلی بکند کشته بهایی بدهد
تو مرا کشتی و امید بها نیست چرا؟

خون من ریزی و چشم تو روا می‌دارد
بوسه‌ای خواهم و گویی که : روا نیست، چرا؟

شهریان را به غریبان نظری باشد و من
دیدم این قاعده در شهر شما نیست، چرا؟

من و زلف تو قرینیم به سرگردانی
من ز تو دورم و او از تو جدا نیست چرا؟

دیگران را همه نزدیک تو را هست و قبول
اوحدی را ز میان راه وفا نیست چرا؟

اوحدی
دیدگاه ها (۲)

.فرصت مهربانی همیشگی ست، مثل باران، بی منت باشیم و بی هیچ چش...

چه فرقی می کندچه کسی بحث را شروع کردکه دعوا را ادامه دادرویش...

عشق به کسی که پاسخ احساساتت را نمی دهد، ممکن است در کتاب ها ...

.پلک بگشا نازنینم! صبح ِ زیبایت بخیردلربا و بهترینم! صبح ِ ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط