#ماجراهایی_من_و_دختر_ننه_هاجر

#ماجراهایی_من_و_دختر_ننه_هاجر
این قسمت: نذر یا نظر؟!

بخش آخر 2/2

یهو با اون صدای ناز و لرزانش گفت: (بیام؟) من تا شنیدم از تعجب با خودم گفتم اون میدونه من خونه تنهام میخاد بیاد چیکار!؟ تا خواستم چیزی بگم گفت: (بیام برداری) چون دم خونه ما یه پله داشت منظورش این بود که بیاد جلوتر تا من کاسه آش بردارم
رفتم کاسه رو بردارم سرشو آورد بالا و نگام کرد یهو چشمام میخ اون چشمای تیله ایش شد
وااای خدا این اگه شلخته نبود چی میشد!!

قلبم ساکت شده بود دیگه ضربانش نمی‌شنیدم کاسه آش برداشتم و اصرار کردم که بیا تو و تا من رفتم آشپزخونه اون رفت زیر درخت پیر انار وسط حیاط وایستاد
من هول هولکی کاسه رو خالی کردم و شستم، اون موقع ها مُد بود کاسه نذری رو باید پُر تحویل میدادی خب مامانم نبود که پُرش کنه در نتیجه خودم دست بکار شدم از حیاط یکدونه گل محمدی بزرگ و خوشگل کندم و گذاشتم تو کاسه، زیور داشت زیرزیرکی نگام می‌کرد "آخ یادم رفت بگم اسمش زیور بود" درست بالای سرش یک انار ترک خورده رو درخت بود چند روزی بود که می‌خواستم بکنمش حیفم میومد آخه بزرگترین انار درخت بود یهو به خودم حس فردین گرفتم دلمو زدم به دریا از خودم گذشتم که بچینمش واسه زیور، کاسه رو دادم دستش چارپایه رو گذاشتم و دستم دراز کردم که یهو پام لرزید و انار افتاد رو کله زیور و ترکید! به قول دایی حسن من دست‌وپاچلفتی هم افتادم رو زیور!

تو همون گیرداد مامانم اومد!
و با صحنه‌ای مواجه شد که زیور با سر و کله اناری بدون چادر رو زمین دراز کشیده و نصف چادرش رو من و بقیه‌اش تو حوض و دُم موهای بلند و بافته شده زیور هم افتاده بود رو صورت من! (البته فکر بد نکنید انقدر گره روسریش سفت بود که باز نشد)
کاسه‌های جهیزیه ننه هاجرم که نگوو تیکه‌تیکه هر طرف افتاده بودن آش کاسه دومی جوری ریخت که رشته های آش همه‌جامون چسبیده بودن! یاد اون کرم خاکی دم در افتادم!
چشتون روز بد نبینه زیور که با چادر خیس و سرکله اناری لنگ لنگان فرار کرد من موندم مامانم و یک جارو خوشدست و یک حوض که سپر بین من و مامانم بود و تنها چیزی که به ذهنم می‌رسید این بود که با صدای بلند بگم غلط کردم و دور حوض بچرخم و واسه دمپایی های هدفدار مامانم جاخالی بدم تا فرصت پیدا کنم از در حیاط فرار کنم

آخ آخ اناروُ آشوُ جاشوُ که به فنا دادم از افتادن روی زیورم که چیزی نصیبم نشد
بازم همون کاری رو کردم که توش تخصص دارم "آش نخورده و دهن سوریس شده!"

#ارس_آرامی

پایان
دیدگاه ها (۰)

رد نکن گرمای دستم را به دردت می‌خورمکُنده‌ای پیرم که در سرما...

رد نکن گرمای دستم را به دردت می‌خورمکُنده‌ای پیرم که در سرما...

#ماجراهایی_من_و_دختر_ننه_هاجراین قسمت: نذر یا نظر؟بخش: اول 1...

گاه باید از جماعت دور بودگاه باید اندکی مغرور بودگاه باید نا...

WePart 5جورج: خوش باش میبینمتمایا: داشتم میرفتم برم آشپرخونه...

عاقا شده تاحالا حس کنید یکی نگاهتون میکنه؟ رفتم حموم. از حمو...

Part: 8The name of the story: My cold CEO(مدیر عامل سرد من)ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط