آهسته زمان رفته و برگشت ندارد

آهسته زمان رفته و برگشت ندارد
خوب و بدمان رفته و برگشت ندارد

عمری که فقط با غم دنیا سپری شد
چون آب روان رفته و برگشت ندارد

دیگر به سر آمد همه ایام جوانی
سیمای جوان رفته و برگشت ندارد

شد کار دل خسته‌ی ما حسرت این‌که
این رفته و آن رفته و برگشت ندارد

بیهوده نگردید به دنبال خوشی ها
شادی ز جهان رفته و برگشت ندارد

گویی غم هجران عزیزان شده عادت
انگار که جان رفته و برگشت ندارد
دیدگاه ها (۶)

فــــــــــوریلحظاتی پیش هواپیمایی ناشناس در آسمان دزفول روی...

لب بزن بر لب من ...تا که ببوسم لب تو ...بِچِشم آن لب مستُ .....

تورا باچشم دل دیدن چه خوب است برایت تک گلی چیدن چه خوب است ب...

‌صبح یعنی انتشار روشنیصبح یعنی بوسه ی خورشید بر لبهای روزصبح...

رمان بیدل و دلبر به قلم نویسنده نازنین کاوسی مقدم

تاجی در دو جهان Une couronne dans deux mondes

🏰 قصر تاریکیقسمت ۷: میان ترس و اعتمادصدای سنگین آن در، هنوز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط