سخڹ عشق تو

سخڹ عشق تو
بی‌آنڪہ برآید بہ زبانم


رنڪَ رخساره
خبر میدهد از حاڸ نهانم


ڪَاه ڪَویم ڪہ بنالم
ز پریشانی حالم


باز ڪَویم ڪہ عیاڹ ست
چہ حاجت بہ بیانم؟
دیدگاه ها (۷)

کوچه را مامور کردم تا بماند دیده بان...وعده دادم گر بیایی من...

خوشحالی یعنی امروز عروسی دختر عموت باشه....

خانہ ے آخرتم هسٺ #قدمگاه_حبیبسر درِ قصر مزارم بنویسید حسیڹهر...

فرق نمی‌ڪند چطور بودنتدور یا نزدیڪ بودنت پیر یا جواڹ بودنت خ...

سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانمرنگ رخساره خبر می‌دهد از ح...

سخن عشق تو بی آنکه بر آید به زبانمرنگ رخساره خبر میدهد از ح...

سُخـنِ عشقِ تـو بی آنکه بَـرآید به زَبانـمرَنگِ رُخسـاره خَب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط