Part10

[ #Creepy Love ]
عشق ترسناک
✦...............................
لارا:فکرمیکردم باهم دوستیم..تاوانشو پس میدی
سنا چیزی نگفت انگار که ترسیده و از اونجا رفت لباسام کاملا خیس شده بود بلند شدم به اطرافم نگاه کردم که چشمش خورد به گوشیم روی زمین افتاده بود بلند شدم و برداشتمش خداروشکر سالمه
به سمت کلاس رفتم که همه با تعجب نگام میکردن
...:نگاش کن شبیه موش اب کشیده شده
...:ولی با اینکه خیسه صورتش تغییری نکرده فکرمیکردم ارایش میکنه
...:ولش کن بابا حتما عمل کرده
لبخندی روی لبام نشست یعنی انقد خوشگلم؟
اعتماد به نفسم بالا رفت یکم خشک شده بودم به سمت کلاسمون میرفتم که با هانول روبه رو شدم
هانول:وای لباسات خیس شدن
لارا:اره به لطف رفیقت هانا
هانول:منو اون خیلی وقته دیگه رفیق نیستیم
لارا:حالا هرچی
هانول:اوممم خیس شدی بیا من یه دست لباس اضافه دارم خواستی بپوش هوا سرده اینجوری سرما میخوری
با اینکه میدونستم نقشه ای داره ولی باشه ای گفتم
یه دست لباس بهم داد و گفت که برم تو یکب از اتاق ها وارد اتاق شدم خواستم لباسمو در بیارم که چشمم به دوربینی روی در بود و زیاد تو دید نبود
رفتم جایی که معلوم نباشم لباسمو عوض کردم و رفتم جلوی دوربین با حالت کیوتی سلام کردم لباس هامو گذاشتم تو کیفم و از اتاق بیرون اومدم
هانول عو.ضی تر از اونیه که فکرش رو میکردم..نباید به روش بیارم
اگه اون دوربین رو نمیدیدم شاید بعدا ویدیو رو پخش میکرد یا با استفاده ازش تهدیدم میکرد هه فکرکرده باهوشه رفتم توی کلاس زنگ چون کلاس زبان بود با دقت گوش دادم
دوساعت گذشت که زنگ اخر هم خورد
از بچه ها خداحافظی کردم و سوار ماشین تهیونگ شدم...
لارا:سلاممم
تهیونگ:سلام چطوری
لارا:اگه تو خوب باشی منم خوبم
تهیونگ:من که همیشه وصل حالتم
لبخندی از مهربونی داداشم زدم و چیزی نگفتم که ماشین حرکت کرد و به سمت خونه رفتیم...
«فردا صبح»8:00
اوارد سالن مدرسه شدم
همه با دیدن من به پچ پچ کردن افتادن خدایا چیشده چرا اینجوری نگام میکنن؟انگار ارث باباشونو بالا کشیدم
وای نکنه اون فیلم نه نه اه
اعصابم داشت خورد میشد سمت یکی از دخترا رفتم و گفتم
لارا:چیشده مشکلتون چیه چرا اینجوری نگام میکنید
دختره با لرزش گوشیشو برداشت و نشونم داد شت
یه عکس از طرف من که توی گروه مدرسه فرستاده شده بود عکسو باز کردم با دیدن عکس لخ**ت نیلی خشکم زد چطور ممکنه؟یعنی چی
همون لحضه نیلی و سوا اومدن سمتم به نیلی که داشت گریه میکرد نگاه کردم
اومد سمتم و گفت
نیلی:چرا اخه مگه من چیکارت کرده بودم
لارا:قسم میخورم من کاری نکردم
سوا:بس کن لارا..یعنی چی تو کاری نکردی این عکس از اکانت تو فرستاده شده
گوشیم رو در اوردم و نگاه کردم درست میگفت عکس رو سریع پاک کردم ولی چه فایده همه دیده بودنش
سوا:اعتماد کردن به تو اشتباه بود
نیلی روبه روم وایستاد و گفت
نیلی:آبرومو تو کل مدرسه بردی نمیتونم حتی سرم رو بالا بگیرم
دیدگاه ها (۷)

Part11

Part12

Part9

Part8

فصل دومPart:۵۹میونگ : کارم تمومه بریم هوی هرزه به کسی چیزی ن...

~~~~~{عشق ممنوعه}~~~~~ *part⁸* ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط