بعد از اینکه یک مسیر طولانی رو طی کردیم و حسابی تشنه شده

بعد از اینکه یک مسیر طولانی رو طی کردیم و حسابی تشنه شده بودیم هرچه قدر اطرافمون رو نگاه می کردم هیچ مغازه یا دکه ای رو پیدا نمی کردیم
آخه اطراف جاده بیابون بود و هیچکس اونقدر احمق نبود که تو این جاده خلوت و تو این بیابون بخواد یک مغازه باز کنه.
همینطور که گاز می دادم متوجه یک کودک کنار خیابون شدم.
جلوتر که رفتم دیدم یک پسر بچه حدوداً پنج ساله دور گردنش یک تیکه مقوا انداخته که نوشته نوشیدنی خنک موجود است.
اولش حسابی تعجب کردم و بعدش دیدم تشنگی داره بهم فشار میاره. زدم کنار و ازش پرسیدم:
کجا می تونیم یه نوشیدنی خنک بخوریم فسقلی؟
پسربچه با حالت سردی گفت :
باید منو سوار کنید ، آدرس رو بلد نیستم زبونی بگم.
سوارش کردم و بعد از چندتا پیچ و خم داخل بیابون، رسیدم به یک کلبه کوچک که به نظر می رسید یک دکه فروشی باشه.
از ماشین پیاده شدیم و گفت برو نوشیدنی حاضره. خودشم باهام اومد تو
وقتی وارد دکه شدم فضای سنگین و چرک اونجا اذیتم کرد. ما وسط بیابون بودیم و منم به خاطر یک لیوان آب اومده بودم جایی که اصلا نمی شناختم.
تو کلبه پنج پسربچه دیگه با یک دختر دیگه هم بودن که مشغول خوردن ساندویچ بودن.
توجهی نکردم و رفتم جلو به صاحب دکه که یک آدم تپل و بدقیافه بود(تو ذهنمم خدا میدونه که گفتم این مارو میکشه. این یه بلایی سر مادر میاره هرچی فیلم ترسناک و... دیدم یه راست اومد جلو چشمم حتی فکر اینکه این ادم ممکنه به این دختره که اینجاس تجاوز کرده باشه کلا فکر خراب 😂 ولی خدایی مردم از ترس) گفتم:
میشه یک لیوان اب بهم بدین؟
بدون هیچ حرفی یک لیوان آب بهم داد و منم سرکشیدم.
از رو کنجکاوی و تعجب پرسیدم:
ببخشید این بچه ها اینجا چیکار میکنن؟ بچه های شما هستن؟
یکیشون کنار جاده بود فکر نمیکنی شاید خطرناک باشه؟
با لحن سردی گفت:
نه اینا بچه های من نیستن؛ من فقط بهشون غذای مجانی می دم.
پرسیدم:
رو چه حسابی؟
گفت نیاز دارن نزدیک روستای اینجا تو یه اتیش سوزی پدر مادرشونو از دست دادن
وقتی اب هارو گرفتمو... خیلی ناراحت شدم بابت این فکرا و...
خوبی هست هنوز از رو شکل طرف قضاوت نکنیم
عکسشم مال همون موقع است 😜
منتها یه جوریه خوندم از اول واسه اینکه غلط هامو بگیرم دیدم یه جوریه انگار داشتم داستان ترسناک تعریف میکردم اقا پست اموزشیه😂 😂 😂 😂
دیدگاه ها (۱۴)

رومان عشق پنهانی (پارت1)

پارت ۲۵

وقتی بچتون گم میشه P¹امروز قرار بود لونا رو ببرم پارک امادش...

Destiny part 10

#Repost vitaduneمنبع ——⁉️ اسپرسو و کوکاکولا⁉️می‌دونم… اسمش ا...

بچه ها بعضی شبا فقط دلمون می‌خواد همه‌چی رو بذاریم کنار و یه...

پارت ۳ داشتم دور و بر رو نگاه می کردم که چشمم افتاد به همون ...

❗️چرا موسیقی حرام است..❗️چرا موسیقی حرام است..قبلا کاملا توض...

*🚗😍 اگه ماشینت شلوغ و بی‌نظمه؟ این کوچولو حسابی به کارت میاد...

سلام البته ما مردم هم باید فرهنگ درست مصرف کردن از آب این نع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط