بازیدرخون

بازی_در_خون🍷🔪
پارت دویست سیزده🍷🔪



نفس های پر حرصش اومد

+داری زیاد چرت و پرت میگی گلم
میدونی دیگه؟ صبر منم حدی داره...بسه!

تو خودم جمع شدم
_مگه دروغ میگم؟

مشتشو بلند کرد و محکم روی فرمون کوبید و عربده کشید
+خفه شو ! فقط خفه شو .....

سرم به شدت درد میکرد ، نمیتونستم دردشو تحمل کنم .
با بغض لب زدم
_سر من داد نکشید

بلند تر داد
_میکشم! چرت و پرت داری میگی میری رو مخم میکشم ...

عوضی
داشت دست پیش می‌گرفت که پس نیوفته ؟
منو کبود کرده بود
ولی حالا داشت عربده میکشید یادم بره؟

چشمام و بستم و دراز کشیدم روی زمین
به آرامش نیاز داشتم
نفسهای عمیق میکشیدم‌

خسته بودم ، دلم یه خواب میخواست...دلم میخواست آرامش داشته باشم ...

به بیرون نگاه کردم
همه ی تنم درد میکرد ، من نمی‌دونستم تا کی باید درد بکشم!!

اون از بچگیم اینم از الان
دیدگاه ها (۱)

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست چهارده🍷🔪هنوز صحنه ی اون روزی که تو ک...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست پانزده🍷🔪کمکم کرد که سمت خونه برم خدم...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست دوازده🍷🔪+کی ازم سیر میشی؟ با سوال نا...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست یازده🍷🔪ولی دیگه چه فایده وقتی دلم بد...

آدم های درست زمان اشتباه.... pr6ویوی ا/ت صبح با درد شدیدی از...

جراح قلب (پارت16)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط