عشق پنهان من

عشق پنهان من
پارت ۲

اشکال نداره یه امشبو هم تحمل میکنم و از فردا غذا میخورم

پرش زمانی به ۲ ساعت بعد

خیابونا امشب خیلی زود خالی شدن
عجیب امشب سوت و کوره
عمینجوری توی کوچه و پس کوچه ها قدم میزارم
تنها و بی‌کس

همیشه وقتی همسن و سال های خودمو میبینم که کنار خانواده یا پارتنرشون هستن
احساس پوچی میکنم
خانواده که هیچ حتا یه پارتنر هم ندارم که هوامو داشته باشه
همیشه پسرا یا مسخرم میکنن و یا اگه شراطتش باشه یا منو میزنن و یا موهامو میکشن
و بعد بهم میگن بی خانمان یا بی پدر مادر

باید امشب تراکت هارو تموم کنم ولی کسی نیست اونارو بدم بهش
امشب خیلی آدمای کمی توی خیابون و کوچه ها هست
الان فقط یا خانوم همراه با یه پیرزن رو فقط میبینم
ولی اصلا نگاهمم نمیکنن که بخوام بهشون تراکت بدم
به مرده هم هست
بهش میخوره آدم خوبی باشه هوم
بزار یه امتحان کنم ضرر نداره

- سلام آقا بفرمایید

+ برو اونور بچه جون

- آقا لطفا یدونه ازم بگیرین

که یهو برگشت و با عربده گفت

+ مگر کری بهت میگم گمشو اونورر

عربده ای که زد تیر خالصی بود برای امروزم که صبرم لبزیر بشه
اشک توی چشمام حلقه زد نمیتونن جلوشو بگیرم
قطره اشک آروم از چشمام شروع کرد به سر گرفتن
قار و قور شکمم بخواطر گرسنگی یه طرف و لرزش بدم یه طرف
سرم سنگین شده
چشمام هیچ جارو نمیبینه
نمیدونم دارم کجا قدم میزارم
سرم بد جور گبج میره
جوری که نفهمیدم کی افتادم روی زمین و
سیاهی ....‌‌‌‌
دیدگاه ها (۰)

فیک : عشق پنهان من سلام من هانا هستم ۱۷ و خورده ای سالمه و ت...

ماه خونین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط