WRONG

part7
سر میز حالا فقط سه عضو خانواده بودن جونگ هی کل قضیه رو میدونست با پایین آوردن چنگالی که تو دستش بود و گذاشتنش رو میز نفس عمیقی کشید و روبه جونگ کوک کرد و گفت:
"از ات خوشت نم...
با پرید جونگ کوک وسط حرفش اون رو برای گفتن به ادامه حرفش متوقف کرد و گفت:
(برای اینکه بهتر بفهمین جونگ کوک رو با نشون میدم برادرشو با÷ و خواهرش با×)

"خودت جواب سوال رو میدونی چرا میپرسی"
÷
"من میخوام از تو بشنوم"

"کصشعر بنظرت نمیگی"
÷
"تقصیر اون نیست اونم این وسط نقشی نداره مثل ما"

" انقدر دوستش داری چرا باهاش ازدواج نمیکنی"
÷
"بفهم چی داری میگی"
×
"جونگ هی اون داداشته چرا واسه ای هرزه سر داداش بزرگ ترت داد میزنی"
÷
"کارینا اونم مثل خودت دختره فکر میکردم بهتره از ما درکش میکنی"
و بلخره صبر پسر بزرگ خانواده تموم شد با اعصبانیت به میز ضربه زد و با بلند شدن داد زد:
"بسه دیگه بخاطر یه دختر دارین اشغال میکنین زندگیمون رو"
و بعد اون کلمه به اتاقش برگشت
.
.
.
فردا اون روز دختر بعد از دانشگاه به مغازه ای رفت که دیروز برای استخدام شدن رفت درسته موفق هم شد الان اونجا فروشنده ای دقیقا ساعت ۱۱ شب بود مغازه رو بست و بعد از دادن کلید به صاحب کارش به خونه برگشت ساعت ۱۲ شده بود برق ها خاموش بودن تعجبی هم نداشت این موقع شب خواست به سمت پل ها بره تا به طبقه بالا و بعد به اتاق خودش بره که با صدای آشنای که اومد برگشت دقیقن صدای شخصی بود که ازش نفرت داشت

"کجا بودی این وقت شب"

دختر با اعصبانیت جواب داد:

"باید جواب بدم؟"

"وقتی تو خونه ای منی معلومه که اره"

"خونه تو نه خونه خانم ماریا"

پسر نیش خندی زد با قدمی که برداشت به دختر نزدیک شد و تو صورتش خم شد و گفت:
"میبینم جوجه که تا چند روز پیش از من می‌ترسید زبون باز کرده"

دختر با بوی بدی که از دهان پسر در شد دستشو جلو بینیش گرفت و گفت :

" تو مستی"

جونگ کوک اخمی کرد و گفت:
"به تو چه اخه"
ات از حرف جونگ کوک متقابلا اخمی کرد و ایندفعه با صدای کمی بلند گفت :
"سوال منو جواب بده ببینم"

جونگ کوک از این عصبی کردن ات خوشش اومد بود حالا هم کنترلش دست خودش نبود ک حسابی تحریک شده بود دختر و بین دیوار خودش اسیر دستاش کرد ات با شوک و ترس گفت:
"د...داری..چکار میکنی"
جونگ کوک نیش خندی زد با چشمای خمارش که زل زده بود به ات گفت:
"امشب به ددی یه حالی بده دخترِخوب"

بازم میگم عزیزان این فقط رمانه منتظر باشین قسمت جالب ترش به زودی میرسه
بنظرتون تهیونگ چکارست تو داستان؟
#رمان #تهیونگ #جونگکوک #بی_تی_اس
#ارمی "نامجون #شوگا #جیمین #جین #جیهوپ
دیدگاه ها (۱)

kdrama #kpop #blackpink #bp #kim #kore #korean #south_korea...

kdrama #kpop #blackpink #bp #kim #kore #korean #south_korea...

ولی فکر کنم تهیونگ قصد جونمون کرده😩😂❤️kdrama #kpop #blackpin...

ولی این اهنگ>>>kdrama #kpop #blackpink #bp #kim #kore #kore...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟑𝟗همون لحظه گوشی ات روی میز لر...

رمان عشق و نفرتپارت4جونگ کوک از شرکت برگشت ات: سلامجونگ کوک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط