عشق اول و اخر p8

عشق اول و اخر p8

ببخشید بابت تاخیر 😊
خوب بریم ادامه 😉

ا.ت ویو

کوک امد جلوم گفت :
× : دوست داری بریم بستنی بخوریم ؟
وای خدا چرا این کوک انقد جذابه ؟ اخه چرااا ( همینه که هس می خوای زنگ بزن من بیام تو برو 😁 والا 😂 )
با خوشحالی گفتم اره .

ویو کوک

برام جالب بود که پدرم گفت باید با ا.ت ازدواج کنم . من همه چیز رو درباره ی اون میدونم ولی اون درباره من چیزی نمی دونه . ( کاری نداره عزیزم بگو بره تو گوگل سرچ کنه میفهمه 🙂 ) برای اینکه بیشتر اشنا بشیم یعنی اون با من اشنا شه گفتم بریم بستنی بخوریم . اونم با صورت کیوتش گفت باشه . ( فشار چیست ؟ فشار چیزیست که وقتی کسی که دوسش داری به یکی دیگه میگه کیوت و بامزه و دوسش داره 😐 ) .
× : باشه پس بیا بریم .
دلم می خواست بیشتر بهش نزدیک شم ( مثلا چقدر ؟ 😈😂 ) برای همین دستش رو گرفتم و رفتیم سمت بستنی فروشی .
اون توت فرنگی سفارش داد و من قهوه ی خیلی تلخ . ( منم تلخ دوست دارم . به منم نگا کن کوک 😂 )
وقتی داشت بستنی می خورد دور دهنش بستنی بود







خمارییییییی 😂😂
شرط های نازنینم : ۱۵ تا لایک ۱۵ تا کامنت
زود برسونید 😉
پیام بارگانی هام رو دوست داشتید ؟؟؟؟
تو کامنتا بگید 🍫🍓
دیدگاه ها (۲۵)

نظر تون درباره ی فیکم چیه ؟؟😊🍫❤️

پرفایل رو عوض کنم یا همینی که هست باشه ؟

بی تی اس ❤️#بی_تی_اس #کره_جنوبی #جونگکوک #عشق #عشق

بزارم ؟؟؟؟؟؟؟

پارت ۱۶🖤❤️خوناشام خشن من ❤️🖤ادامه ی ویو ا/تا/ت : غذا درست کن...

وقتی باهاش..... درخواستی

عضو هشتم BTS

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط