🌙 🌟 شَـبْ نِشــینــی بٰا شــُهـَدٰای مــُدٰاف‍ــِع حــــَ

🌙 🌟 شَـبْ نِشــینــی بٰا شــُهـَدٰای مــُدٰاف‍ــِع حــــَرَمْ🌟 🌙

بیایید مهمانشان کنیم به 14 صلوات و ورق بزنیم زندگیمان را با انها.
.
.
مادر شهید مسعـــــود عسگـرے می‌گوید:


□پر پر می‌زد که برای دفاع از حرم برود□

می‌گفت ما مجردها باید برای دفاع از حرم برویم. ما باید آنجا باشیم خیلی دلش می‌خواست برود. پر پر می‌زد که حتما برود. من دوست داشتم ازدواج کند اما مسعود می‌گفت صبر کن. هرچه می‌گذشت می‌گفتم چقدر صبر کنم؟ می‌گفت خبر میدهم و وقتش را می‌گویم. این بار هم که به سوریه رفت و برگشت دوباره مطرح کردم اما گفت صبر کن.

🌹 لبیڪ یـــــا زینبـــــ(س)🌹
............................................
دیدگاه ها (۱)

🖤 پارت ۳۳ | «التماس»دو مأمور دست‌های کوک را گرفتند و او را ب...

فاصله یک لبخند تا جنون

خسف | قصه بیست و ششم: صحیفه سجادیه (بخش اول)

🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۵«درِ سیاه»تق...تق...تق...صدای ضربه ا...

....تک پارتی از یونگی....

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 149✦...................

╭─────────────── 🏐 ───────────────╮✦ پارت ۵۷ | چیزی که آت دی...

معامله p20چند دقیقه بعد، جونگ‌کوک آرام از آغوش تهیونگ بیرون ...

ستاره ای در میان تاریکی فصل ۱پارت ۴۷🌌بعدشکوروگیری کنار شیگار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط