دلم برا وقتی ک غیرتیو عصبی میشد تنگ شده همش بهم میگف هووو

دلم برا وقتی ک غیرتیو عصبی میشد تنگ شده همش بهم میگف هوووی مگه نگفتم اون شال لامصبتو بکش جلو هان؟:-@منم از ترس سرخ میشدم بعد ک روشو میکرد اونور براش زبون در میاوردم اونم وقتی میدید ی خنده با نمک میومد رو لباش میگف بعدن حسابتو میرسم :-D:'(دلم باز چند ماه قبلو خاست:'(
دیدگاه ها (۲۸)

"20" سر کوچه ی مترو صادقیه پاتوقمون بود!!خیلی وقتا اونجا دعو...

عشق بی پایان پارت12*کمی بعد. زندگی میگذشت با سختی هاش هنوز ب...

✨🌱✨#ناحله#قسمت_دهم_نه بابا چ زحمتی .پیش بابا بودم کارم تموم ...

رمان جدیددددد🔥⚡️رُزِ وَحشی🍷🍒پارت³ماشین پا میس ی 206البالویی ...

«عشق نافرجام من»

رمان

✘اربـاب خشن من..! ✞p10

#پآرت_اولباجیغ ترسا یه متر پریدم هوا+چتههههه دییووونهه-آتووو...

گس لایتر/پارت ۱۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط