شاهکار یک دختر خیلی باهوش ایرانی

شاهکار یک دختر خیلی باهوش ایرانی

💎 دوستم مژگان با یه پسر خیلی پولدار دوست شده بود و تصمیم داشت هر طور شده باهاش عروسی کنه ، تو یه مهمونی یه دفعه از دهنش پرید که 5 ساله دفتر خاطرات داره و همه چیزشو توش می نویسه ، این آقا هم گیر داد که دفتر خاطراتتو بده من بخونم!

از فردای اون روز مژگان و من نشستیم به نوشتنه یه دفتر خاطرات تقلبی واسش ، من وظیفه قدیمی جلوه دادنشو داشتم ، 10 جور خودکار واسش عوض کردم ، پوست پرتقال مالیدم به بعضی برگاش ...، چایی ریختم روش ...

مژی هم تا می تونست خودشو خوب نشون داد و همش نوشت از تنهایی و من با هیچ پسری دوست نیستمو خیلی پاکم و اصلا دنبال مادیات نیستم و فقط انســــانیت برام مهمه و ...

بعد از یک هفته کار مداوم ما و پیچوندن آقای دوست پسر ، دفتر خاطراتو بُرد تقدیم ایشون کرد ... آقای دوست پسر در ایکی ثانیه دفتر خاطرات رو بر فرق سر مژی کوبید و گفت :
منو چی فرض کردی؟

اینکه سالنامه 1395 هست! تو5 ساله داری تو این خاطره می نویسی؟

و اینگونه بود که مژی هنوز مجرد است...


برای خواندن دیگر داستانها به ما بپیوندید
👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇
https://telegram.me/joinchat/C973RjwKMqTanaZ5fn9-6Q
دیدگاه ها (۹)

ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻓﻬﻤﺎﻧﺪﻧﺪ...ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻧﮕﻔﺖ؛ﻋﺸﻖ ﺩﻭﺭ ﺑﺎﺯ...

امیدوار نباش دیگران تغییر کنند. این رویکردی اشتباه است. تو ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط