عجب روزی بود تا فهمیدم اون مغازه داره بهت بی احترامی کرده

عجب روزی بود تا فهمیدم اون مغازه داره بهت بی احترامی کرده رفتم دم مغازشون درگیر شدم اینقدر زدنم که لاشم مونده بود کف اسفالت که فقط پیش خودش نگه دنیا همینطوره عجب دنیایی بعد اون اومد بهت گفت خرش چسبیدم ای دل غافل
دیدگاه ها (۱)

ﻧﻪ ﻣﺴﺘﯽ ﻧﺸﺎﻥ ﮐﻔﺮ ﺍﺳﺖ،نه جانماز نشان دینداری،نه پاکان را باکی...

∷∷ﻫﯿﺲ ﺳـاﮐﺖ !∷∷∷ﻓﺮﯾﺎﺩﺕ ﺭﺍ ﺑﯽ ﺻﺪﺍ ﮐﻦ∷∷∷ﺑﻐﻀﺖ ﺭﺍ ﻧﻮﺵ ﺟﺎﻥ ﮐﻦ.∷∷∷...

بارها شد اومدم به هر عنوانی بهت تبریک بگم ولی دیدم اومدی ایس...

هیچ چیزی تو دنیا حالم تغییر نمیده خنده داره میدونم نمیخوایم ...

سناریو:زخم التیامی/ادامه پارت ۴_امروز شنبه. چند روزی میشه که...

رمان هکر کوچولوی من پارت سوم

رمان

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۵" در آغوش رویای آبی ات " ...

" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۴۷ ویو راوی نورا تا...

پارت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط