دیشب کہ ڪوه با غم من هم طراز بود

دیشب کہ ڪوه با غم من هم طراز بود
این چند بیت گریہ برایم نیـاز بود
دیشب دلم بهانہ چشم تو را گرفت
دریا فقط به آتش من چاره ساز بود
آخر چگونہ وصف ڪنم دورے تو را
وقتے شبیہ موے تو قصہ دراز بود
دیدم ڪہ ماه نیز بہ دنبال حاجتے یست
سجاده برڪہ بود و فلڪ در نماز بود
مشتے ستاره طعـنہ بہ تنهاییم زدند
یادش بخیر با تو سـرم سـرفراز بود
پروانہ جان نپرس چہ شد قامتم مگر!
تکلیف شمع! غیر بسوز و بساز بود؟
"در"هم شبیہِ چشم من انگار امید داشت
بیخود نبود تا بہ سحر نیمہ باز بود
دیدگاه ها (۲)

تو را ندارم و غیر از تو انتخاب ندارمچقدر حرف نداری! چقدر تاب...

دل به دلبر دادم و دلدار دل را دل ندیددل به دلبر دل سپرد، دلد...

می‌ایستم پای تو با جان و تنم منپا می‌گذارم روی قلب آهنم منیک...

در انتهای کوچه ای کاشانه دارد یار منروی نگاهش یک بغل پروانه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط