حرامش باشد...!

حرامش باشد...!

حرامش باشد دوست داشتن کسی که ""عاشق شدن"" سرگرمی اوست!

موقع رفتن بهش گفتم :چرا با رفتنت میخوای زخم بزنی بهم!؟ گفت :آرامم میکند!
گفتم :اگر زخمهای من درد تو را دوا میکند باکی نیست! ضربه هایت را محکمتر بزن!

ولی قولمان همیشه یادم هست!
"ما تا آخرش با هم میمونیم"
پس نرو!!!

گفت:من تو رو هم با خودم میبرم!
باخوشحالی گفتم کجا؟؟؟؟ گفت :از یادم!!! سکوت کردم!
با خودم گفتم اگر این دنیا حرف داشت خدایش ساکت نبود
پس منم ساکت میشم و دیگر تماشا میکنم!

ولی توی این مدت این درس را آموختم از زندگی که هیچکس شبیه حرفایش نیست حتی او...!نمیفهمی چی میگم؟؟؟
فقط اینو بدون از همه چیز و همه کس بیزارم کرد!
به حدی که اگر برای حفظ آبروم نبود کفنم را هم با خود به گور نمیبردم

به سلامتی خودم که با این همه نامردی وبی معرفتی وقتی ازم پرسیدن یارت چگونه بود؟؟؟
گفتم :نامرد نبود و تا آخرش باهام بود ولی...
ولی قسمت نبود!!!!
آرررررررره قسمت نبود..
دیدگاه ها (۶)

عشق بی پایان قسمت بیست و پنجم

قسمت 6: -تو؟؟؟ -تو؟؟؟ چییییییی یعنی سوکی همون راننده اون شبی...

رمان جونکوک

پارت:#بیست_و_سوم#رمان:#لیلی_بی_عشقنوشته:#پرنیابعد از یک ساعت...

بعضی درد ها تا مغز استخوان آدمی را میسوزاند... درد دارد.... ...

وای ایسو

کاش میدونستی قدرمو :)!

:)!

تئومان همش دنیزو سوپرایز میکنه

وای عادل خیلی خوبه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط