پارت9

پارت9
اسم سوکوکو:کدمن

طبقه بالا بود. هوای سنگین و غبارآلودِ اتاق، با سکوتِ وهم‌آلودی در هم آمیخته بود. پسرکِ مو نارنجی، آرام آرام پلک‌های سنگینش را گشود. ابتدا همه چیز تار بود، اما با تمرکز بیشتر، متوجه شد که روی شانه‌های کسی قرار گرفته است. وحشت، چون سیخِ سردی در دلش فرو رفت. «نکنه دارن منو می‌برن اتاق عمل؟ نکنه دوباره می‌خوان اعضای داخلی بدنم رو چک کنن؟ … نه! دیگه نمی‌خوام!»

فریادهایش در سکوتِ اتاق پیچید: «ولم کـــــــــن! کاف، کاف… بذار… برمـــــــــم!» شروع کرد به دست و پا زدن، اما قدرتِ دستانِ کسی که او را حمل می‌کرد، بیشتر بود.

مردی که او را حمل می‌کرد، با خشونتِ ناگهانی، کفِ دستش را به باسنِ بچه کوبید. «هوی! خفه شو! نمی‌فهمی با کی داری حرف می‌زنی؟!؟»

صدای نفس‌نفس‌زنانِ کودک، که حالا بغض داشت، بیرون آمد: «ه… هرکی که ه… هستی، برای اذیت کردنِ… من پا پیش گذاشتی…»

مرد، که دازای نام داشت، بدون توجه به ناله‌های کودک، او را به روی زمینِ سرد و خاک‌گرفته انداخت. صدایِ ضجه‌هایِ پسرکِ مو نارنجی، تمامِ اتاقِ سرد و متروک را پر کرد. دازای به سمتش رفت. دستانِ لرزان و ظریفِ کودک را گرفت و با نخِ نسبتاً نازکی که از جیبش بیرون آورد، محکم بست. بدنِ کوچکِ بچه از شدتِ ترس به خود می‌لرزید.

دازای با لباسی تیره، بالای سرِ بچه خم شد.
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱0اسم سوکوکو:کدمنلبخندی شیطانی و مرموز بر لبانش نشست. «...

پارت۱۱اسم سوکوکو:کدمنباقدم های استوار و خشمگین،نگاهی سرد؛ازپ...

پارت ۸اسم سوکوکو:کدمنشما می‌خواهید انتقام همسرتان را بگیرید؛...

پارت۷اسم سوکوکو:کدمنحالا فقط پل ورلن و رئیس در اتاق تنها مان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط