اینقدر چیزهایی را که میدانم، برایم دوره نکن

اینقدر چیزهایی را که میدانم، برایم دوره نکن
بدبختی هایم را تکرار نکن
از بَرَم همه شان را..
که ذکر تمام هفت شنبه هایم بدبختی است..

اینقدر از صغری کبری چیدنت
بی اعتباری تقدیر را نتیجه نگیر..،
این روزها، من
خسته تر از تن دادن به بحث های منطقی ام..
می دانی..! تو
با تمام استدلال هایت هم
نمی توانی بدبختی را بدل به خوش بختی کنی..

به جای موعظه
بیا بنشین و کمی از زندگی برای روح خود آزارم بگو..
نبودنت از روزگارم همه چیز را در میاورد،
نبودنت از جنس دَمار است..،

بیا و کمی از جنس بودن،
چیزی به روزهایم ببخش..
بیا
پیک شرابم
مدت هاست بهانه ته سیگارهایت را می گیرد
بیا
تا من برایت از خوش بختی فلسفه ببافم..
دیدگاه ها (۳)

با ریل‌های پشتِ پرده تبانی کندست بی‌انداز مقصد را وپاپوش بدو...

بانو !اگر کلاهم را از سرم بر دارمو دستان خسته‌ام در جیب‌هایم...

محتاج ِ استعاره است،آرزوی آن روز کهتو دوباره با سیگارت به گف...

...می‌ دانمتن هایمانآزرده از خسته بودن استمی‌ دانمزیر پوستِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط