پارت
#پارت_108
آقای مافیا♟🎲
....
داشتم کمک مامان سامیار میکردم که صدای زنگ در اومد
+قشنگم برو با سامیار دمه در
پیرو حرفش با سامیار سمت در رفتیم
یه لبخند زورکی زدم و شروع کردم به سلام احوال پرسی کردن
نفرات اخر دو تا دختره بودن
با تمام وقار سلام کردم ولی چشم غره ای بهم رفتن و رد شدن
از عصبانیت پلکم میپرید ولی قیافمو حفظ کردم رو به سامیار گفتم
_ ای دو تا جلف کی ان؟
+ هووفف دخترعموم و دختر عمه ام
_هه؟ مگ فامیلای مادریت قرار نبود بیان
+ چرا الاناس که برسن
_ اونا هم دختر دارن؟
یه خنده ای کرد و گفت
+ یه پسر خاله دارم و یه دختر خاله
دختر داییمم دوازده سالشه
اخمی کردم
_ دختر خالتم مثه این دو تا جلفه؟
+آفاق اینا چه حرفیه اخه الان میزنی
اخمی کردم و رو ازش گرفتم
رو مبل کنار هم نشستیم که با نگاه خیره اون دو تا رو به رو شدم
سامیارم وقتی متوجه شد یه دستش و رو کمرم گذاشت
ای جاانن عجب حرکتی زدی مرد
_ خب الهه(مامان سامیار) جون ببینم عروست اینه؟
این یعنی چی زن حسابی این به درخت میگن
با غرور گفتم
_ آفاق هستم
زنه نگاهی به سامیار کرد و گفت:
+ سامیار جون چه زن خوبی داری ولی باز ازدواج فامیلی خیلی مطمئن تره
سو تفاهم نشه
اومدم جوابش بدم که سامیار گفت
+ عمه جان ازدواج عشق فرد و به طرف میرسونه ترجیح میدم با کسی که دوسش دارم زندگی کنم تا با دختر فامیلی که دوسش ندارم
آقای مافیا♟🎲
....
داشتم کمک مامان سامیار میکردم که صدای زنگ در اومد
+قشنگم برو با سامیار دمه در
پیرو حرفش با سامیار سمت در رفتیم
یه لبخند زورکی زدم و شروع کردم به سلام احوال پرسی کردن
نفرات اخر دو تا دختره بودن
با تمام وقار سلام کردم ولی چشم غره ای بهم رفتن و رد شدن
از عصبانیت پلکم میپرید ولی قیافمو حفظ کردم رو به سامیار گفتم
_ ای دو تا جلف کی ان؟
+ هووفف دخترعموم و دختر عمه ام
_هه؟ مگ فامیلای مادریت قرار نبود بیان
+ چرا الاناس که برسن
_ اونا هم دختر دارن؟
یه خنده ای کرد و گفت
+ یه پسر خاله دارم و یه دختر خاله
دختر داییمم دوازده سالشه
اخمی کردم
_ دختر خالتم مثه این دو تا جلفه؟
+آفاق اینا چه حرفیه اخه الان میزنی
اخمی کردم و رو ازش گرفتم
رو مبل کنار هم نشستیم که با نگاه خیره اون دو تا رو به رو شدم
سامیارم وقتی متوجه شد یه دستش و رو کمرم گذاشت
ای جاانن عجب حرکتی زدی مرد
_ خب الهه(مامان سامیار) جون ببینم عروست اینه؟
این یعنی چی زن حسابی این به درخت میگن
با غرور گفتم
_ آفاق هستم
زنه نگاهی به سامیار کرد و گفت:
+ سامیار جون چه زن خوبی داری ولی باز ازدواج فامیلی خیلی مطمئن تره
سو تفاهم نشه
اومدم جوابش بدم که سامیار گفت
+ عمه جان ازدواج عشق فرد و به طرف میرسونه ترجیح میدم با کسی که دوسش دارم زندگی کنم تا با دختر فامیلی که دوسش ندارم
- ۹۵
- ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط