از اینجا میروم روزی تو می مانی و فصلی زرد

از اینجا میروم روزی تو می مانی و فصلی زرد

بگو با این خزان آرزوهایم چه خواهی کرد؟

 

از این جا می روم  شاید همین امروز یا فردا

تو خواهی ماند تنها در حصار خشت هایی سرد

 

از اینجا می روم تا شهر فرداهای نا معلوم

که آنجا سرنوشتم هر چه پیش آورد ،پیش آورد

 

از اینجا می روم اینجا کسی آیینه باور نیست

که دارد آسمانش سنگ میبارد ،زمینش گرد

 

دریغا دیر خیلی دیر ،خیلی دیر فهمیدم

که من چندی ست هستم از مدار اعتنایت طرد

 

در آن آغاز بعد از من در این پایان بعد از تو

که خواهی دید خیلی فرق دارد مرد با نامرد

 

تو را در خوابهایم بعد از این دیگر نخواهم دید

تو را با آب ها آیینه ها معنا نخواهم کرد

 

# عاشقانه ...
دیدگاه ها (۳)

بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیستباور کنید که پاسخ آیینه سنگ ...

سلام ، صبح همگی بخیر دوستان خوبم ...

عشق پرواز بلندی ست، مرا پر بدهیدبه من اندیشه از مرز فراتر بد...

چرا زهم بگریزیم،راهمان که یکی استسکوتمان،غممان،اشک وآهمان که...

my littel boy

دو پارتی از ریندو

عشق در قوانین مختلف پارت اوللیها=) یک دختر 1...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط