یه روز میرسه که فرسخ ها ازینجایی ک هستم دور میشم اونجا فق

یه روز میرسه که فرسخ ها ازینجایی ک هستم دور میشم اونجا فقط منم و تابلوهامو کاغذامو و رنگا
اینقدر نقاشی میکشم ک از گشنگی بیهوش بشم
اینقدر ساز میزنم و میخونم ک دستام زخمی بشه گلوم پاره بشه
یه روزی اینقدر میرقصم که پاهام از کار بیوفته
اینقدر مینویسم تا دستام نابود بشن
اره اونروزا خیلی روزای خوبین
دردشون درد عشق واقعین!!!
نه درد مسیولیت اجباری!!!
دیدگاه ها (۱)

P:²⁵ «قربانی»

وقتی بین بچه هات فرق می‌زاره.........2/P

فیک قاتل من

#شاهزاده_اهریمن_پارت_35

عشق در تاریکی 29.<< ویو ات>> ( از این به بعد ا/ت رو ات مینوی...

#دوراهی۲#پارت۱۱هر چی جلوتر می‌رفتیم کارای ما هم زیاد تر میشد...

Vimin

با خشونت و تحقیر انتظار داشت با علاقه و انگیزه واسش ناله کنم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط