معرفی رمان
معرفی رمان
♥╣[-لمس ممنوعه-]╠♥
شخصیت اصلی : جونگکوک,کریستینا
ژانر : دنیای موازی سلطنتی و تاریخی,غمانگیز و پر از تنش احساسی, عاشقانه
تمهای اصلی : عشق ممنوع,تضاد طبقاتی
تعداد فصل ها : ۲
تعداد پارت ها : نامعلوم
.......
حکایت تلاقی دو جهان.. یکی غرق در نور سیمین ماهتاب و دیگری آغشته به عطر گرم خاک و آفتاب.
در قلب انگلستان، میان دیوارهای سنگی و باشکوه قصر، پرنسسی نفس میکشید که اگرچه تاج بر سر داشت، اما روحش در قفسی از آداب و رسوم زندانی بوده ..
زندگی او مجموعهای از تعظیمها، لباسهای فاخر و لبخندهای دیپلماتیک بود، اما گمشدهاش صمیمیت بیپرده
با تمام وجود درگیر وظایف سلطنتی بود. او دیگر فقط یک پرنسس نبود، بلکه حاکمی بود که باید میان "بایدها" و "خواستههای قلبی" تعادل برقرار میکرد.
و اما در آن سوی این پرده زرین، مردی زندگی میکرد که نبض زمین در دستانش جاری بود نه درباری نه ثروتمند بلکه مردی از جنس مردم، با دلی به وسعت مزرعهای که هر روز در آن بذر امید میکاشت. دستان او با شکوه الماسها آشنا نبود
اما با شفای گیاهان و رازهای خاک آشنا بود.
تقدیر اما رسم عجیبی دارد. مسیر این دو رودخانه متضاد را به هم رساند. آنجا که برنسس جوان از بلندای کاخ به پایین نگریست، جادوی سادگی و اصالت این مرد او را مجذوب خود کرد
عشقی شکفت که زبان مشترکش نه پروتکلهای سلطنتی، بلکه ضربان تند قلبهایشان بود
این داستان روایت دلدادگی لمس ممنوعهای است که در آن، مقام و منزلت در برابر قدرت عشق سر خم میکند پیوندی
میان اشرافیت سرد و زندگی گرم و جاری پرنسس قید و بندها را رها کرد تا در آغوش کسی آرام بگیرد که پادشاهیاش بر قلب او بود نه بر سرزمینی پهناور
درود دخترا اینبار براتون متفاوت ترین داستانی که تابحال خوندین رو براتون آوردم خودتون که میدونی داستان های من همیشه یه خورده با بقیه فرق داشته و همین باعث شده کمتر از داستان های بقیه نویسنده ها حمایت بشه اما من این تفاوت رو دوست دارم و میخواهم همینجوری ادامه بده این داستان با وجود سلطنتی بودنش فرق زیادی با داستان های دیگه داره و تعداد پارت هاش قرار خیلی زیاد بشه پس قضاوت توی پارت های اول بزارید کنار این داستان رو به دلیل طولانی بودنش به کمک یکی از دوستام مینویسم امیدوارم همون قدر که من این داستان رو دوست دارم شما هم داشته باشید
♥╣[-لمس ممنوعه-]╠♥
شخصیت اصلی : جونگکوک,کریستینا
ژانر : دنیای موازی سلطنتی و تاریخی,غمانگیز و پر از تنش احساسی, عاشقانه
تمهای اصلی : عشق ممنوع,تضاد طبقاتی
تعداد فصل ها : ۲
تعداد پارت ها : نامعلوم
.......
حکایت تلاقی دو جهان.. یکی غرق در نور سیمین ماهتاب و دیگری آغشته به عطر گرم خاک و آفتاب.
در قلب انگلستان، میان دیوارهای سنگی و باشکوه قصر، پرنسسی نفس میکشید که اگرچه تاج بر سر داشت، اما روحش در قفسی از آداب و رسوم زندانی بوده ..
زندگی او مجموعهای از تعظیمها، لباسهای فاخر و لبخندهای دیپلماتیک بود، اما گمشدهاش صمیمیت بیپرده
با تمام وجود درگیر وظایف سلطنتی بود. او دیگر فقط یک پرنسس نبود، بلکه حاکمی بود که باید میان "بایدها" و "خواستههای قلبی" تعادل برقرار میکرد.
و اما در آن سوی این پرده زرین، مردی زندگی میکرد که نبض زمین در دستانش جاری بود نه درباری نه ثروتمند بلکه مردی از جنس مردم، با دلی به وسعت مزرعهای که هر روز در آن بذر امید میکاشت. دستان او با شکوه الماسها آشنا نبود
اما با شفای گیاهان و رازهای خاک آشنا بود.
تقدیر اما رسم عجیبی دارد. مسیر این دو رودخانه متضاد را به هم رساند. آنجا که برنسس جوان از بلندای کاخ به پایین نگریست، جادوی سادگی و اصالت این مرد او را مجذوب خود کرد
عشقی شکفت که زبان مشترکش نه پروتکلهای سلطنتی، بلکه ضربان تند قلبهایشان بود
این داستان روایت دلدادگی لمس ممنوعهای است که در آن، مقام و منزلت در برابر قدرت عشق سر خم میکند پیوندی
میان اشرافیت سرد و زندگی گرم و جاری پرنسس قید و بندها را رها کرد تا در آغوش کسی آرام بگیرد که پادشاهیاش بر قلب او بود نه بر سرزمینی پهناور
درود دخترا اینبار براتون متفاوت ترین داستانی که تابحال خوندین رو براتون آوردم خودتون که میدونی داستان های من همیشه یه خورده با بقیه فرق داشته و همین باعث شده کمتر از داستان های بقیه نویسنده ها حمایت بشه اما من این تفاوت رو دوست دارم و میخواهم همینجوری ادامه بده این داستان با وجود سلطنتی بودنش فرق زیادی با داستان های دیگه داره و تعداد پارت هاش قرار خیلی زیاد بشه پس قضاوت توی پارت های اول بزارید کنار این داستان رو به دلیل طولانی بودنش به کمک یکی از دوستام مینویسم امیدوارم همون قدر که من این داستان رو دوست دارم شما هم داشته باشید
- ۵۶۱
- ۲۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط