شکارچی

*شـــکــارچـــی*

#پارت4

تهیونگ وارد بار شد و جلوی پیش خوان نشست و گفت
+((میشه یه لیوان ویسکی بهم بدید؟))
مرد سر تکون داد و یه لیوان ویسکی ریخت و داد به تهیونگ.تهیونگ لیوان رو برداشت و کمی خورد و با خودش زمزمه کرد
+((این ویسکی اصله.عجب بو و مزه ای داره.امشب فکر‌ کنم برم رو هوا.))
تهیونگ هر چند وقت یکبار نوشیدنی میخورد و بخواطر همین زود مست میشد.
لیوانش رو اروم اروم میخورد و به دور و برش نگاه میکرد
--------------------------------------------------

جونگ کوک از قسمت وی ای پی که طبقه بالا بود به پایین نگاه کرد.نگاهش روی تهیونگ افتاد و گفت
-((هی یونگی.اون همون پسره ای نیست که تو اون گروهه ویالون میزد؟))
+((اره خودشه.))
جونگ کوک با علاقه و شیطنت تهیونگ رو ارزیابی میکرد
+((هوی چش چرون به چی فکر میکنی؟))
-((هیچی.ولی بنظرم شاید امشب قراره خوش بگذره!))
+((خسته نشدی تو؟یا با دختر یا با پسر.عحین هولی تو!))
-((ای بابا یونگی خب ادم به خوشگذرونی هم نیاز داره دیگه.من برم ببینم امشب نصیبم میشه یا نه!))
جونگ کوک پوزخند شیطنت امیزی زد و رفت پایین.
صندلی کنار تهیونگ نشست و تهیونگ رو درحال ویسکی خوردن نگاه کرد. بعد یه مدت کوتاه گفت
-((هی خوشگله! تو همونی نیستی که الان داشتی ویالون میزدی؟))
تهیونگ با تعجب برگشت و به جونگ کوک نگاه کرد.
+((ها؟من؟اره الان اجرا داشتم.))
جونگ کوک پوزخند زد.
-((زیاد اهلش نیستی نه؟))
+((چی من؟...خب...نه عادیه برام.))
جونگ کوک کمی صندلیش رو نزدیک کرد
-((منو گول نزن.من اینکارم.به قیافت نمیخوره زیاد اهل نوشیدن باشی.هنوز چهار تا لیوان بیشتر نخوردی گیج میزنی.))
+((هوی من اصلا هم گیج نمیزنم.ضرفیتم بالا تر از ایناست.))
تهیونگ تو دلش به خودش فحش داد*اخه احمق تو که اینکاره نیستی چرا زر میزنی*
جونگ کوک اروم خندید و گفت
-((باشه باشه.پس بیا ببینیم چقدر ظرفیت داری.شرط میبندیم!))
+((شرط؟سر چی؟))
-((اگه من ببرم و ظرفیتم بیشتر باشه شب با خودم میبرمت خونم...اگه هم تو بردی هرچی تو بگی.))
تهیونگ مردد شده بود*بد بخت شدم رفت.این یارو منو ببره خونش معلوم نیست چه بلایی سرم بیاد*
+((خب...باشه...قبوله.))
اونا شروع به نوشیدن کردن.بعد از ده تا لیوان دیگه تهیونگ سرش یکم گیج میرفت.
-((چیشده؟ظرفیتت به همین زودی تموم شد؟))
جونگ کوک گفت و خندید.
+((نخیر...هنوزم...هنوزم میتونم...))
-((باشه.ولی حواست باشه ها...))
دیدگاه ها (۱)

*شـــکــارچـــی*#پارت5اون شب بعد از پنج تا لیوان دیگه تهیونگ...

*شـــکــارچـــی*#پارت6جونگ کوک ، تهیونگ رو روی صندلی شاگرد ا...

*شـــکــارچـــی*#پارت3همان شب ساعت 12:30گروه برای اجرا روی ص...

خانواده ی جئون

شب تولدم پارت 15 ات: 80 درصد جونگ کوک: نه بابا تهیونگ و جیمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط