p
p1
ات ویو
بعد از اینکه با دوستام خدافظی کردم راهی خونه شدم زیادم دلم نمیخواست برم خونهای که پنج تا خانواده داخلش زندگی میکنه ولی چه کنم؟راهی دیگری نیست من از یه خانواده پولدار بودم البته تا پارسال پدر بزرگم ورشکست شد بعد از اون تمام پولو تروتو همچی از بین رفت فقط یه خونه و یه ماشین برامون موند من با پدربزرگ و مادربزرگم و عمم و شوهر و دخترش، دوتا عموم و دوتا از دختراشون و هفت جد و اباد دیگمون زندگی میکنیم
رسیدم در خونه مثل اینکه مهمون ناخونده داشتیم چون دوتا ماشین مدل بالا که حتی اسمشون هم نمیدونم دم در بودن رفتم تو خونه پدربزرگم زیاد از من خوشش نمیاد چون من نوه آخرم و اون دوست داشت بجای من یه پسر باشه
پدر بزرگم تا منو دید لبخند زد و بهم گفت
پدربزرگ رو (پ.ب)
مادربزرگ(م.ب)
بابای ات (ب.ا)
مامانش(م.ا)
عمه ات (ع.ا)
عموهاش رو شماره میزارم(۱.ع)(۲.ع)
زن عموهاش هم (ز.۱)(ز.۲)
دختر عموهاش
یورنا
یونجی
دختر عمش
مهناز(از ات بدشون میاد چون ات زیادی زیبائه)
بابا جونگکوک(ب.ج)
مامانش(م.ج)
خب برین برای ادامش
پ.ب. خوش آمدی ات جانم
ات. سلام با من بودی پدرجان؟
پ.ب. مگر غیر از تو کسی اینجا اسمش ات هست
ات. نه ببخشید حواسم نبود 🥲
م.پ. ات عزیزم برو لباس بیرونیت عوض کن بیا پایین
ات. چشم
ات رفت لباساش رو عوض کرد و اومد
ات. خیلی معذرت میخوام با بنده کاری داشتید؟
ب.ا. دخترم ا.ت جان بیا بشین تا واست یک چیزی رو باید بگم
مهناز. بیچاره خبر نداری از چیزی(نیشخند)
ات. بله؟؟!!
پ.ب. دخترم ....
ات ویو
بعد از اینکه با دوستام خدافظی کردم راهی خونه شدم زیادم دلم نمیخواست برم خونهای که پنج تا خانواده داخلش زندگی میکنه ولی چه کنم؟راهی دیگری نیست من از یه خانواده پولدار بودم البته تا پارسال پدر بزرگم ورشکست شد بعد از اون تمام پولو تروتو همچی از بین رفت فقط یه خونه و یه ماشین برامون موند من با پدربزرگ و مادربزرگم و عمم و شوهر و دخترش، دوتا عموم و دوتا از دختراشون و هفت جد و اباد دیگمون زندگی میکنیم
رسیدم در خونه مثل اینکه مهمون ناخونده داشتیم چون دوتا ماشین مدل بالا که حتی اسمشون هم نمیدونم دم در بودن رفتم تو خونه پدربزرگم زیاد از من خوشش نمیاد چون من نوه آخرم و اون دوست داشت بجای من یه پسر باشه
پدر بزرگم تا منو دید لبخند زد و بهم گفت
پدربزرگ رو (پ.ب)
مادربزرگ(م.ب)
بابای ات (ب.ا)
مامانش(م.ا)
عمه ات (ع.ا)
عموهاش رو شماره میزارم(۱.ع)(۲.ع)
زن عموهاش هم (ز.۱)(ز.۲)
دختر عموهاش
یورنا
یونجی
دختر عمش
مهناز(از ات بدشون میاد چون ات زیادی زیبائه)
بابا جونگکوک(ب.ج)
مامانش(م.ج)
خب برین برای ادامش
پ.ب. خوش آمدی ات جانم
ات. سلام با من بودی پدرجان؟
پ.ب. مگر غیر از تو کسی اینجا اسمش ات هست
ات. نه ببخشید حواسم نبود 🥲
م.پ. ات عزیزم برو لباس بیرونیت عوض کن بیا پایین
ات. چشم
ات رفت لباساش رو عوض کرد و اومد
ات. خیلی معذرت میخوام با بنده کاری داشتید؟
ب.ا. دخترم ا.ت جان بیا بشین تا واست یک چیزی رو باید بگم
مهناز. بیچاره خبر نداری از چیزی(نیشخند)
ات. بله؟؟!!
پ.ب. دخترم ....
- ۱۱.۳k
- ۰۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط