باید بازیگر شوم ،

باید بازیگر شوم ،

آرامش را بازی کنم

باز باید خنده را به زور بر لبهایم بنشانم

باز باید مواظب اشک هایم باشم

باز همان تظاهر همیشگی ” خوبم … ”
دیدگاه ها (۱)

بودنت را دوست دارم !وقتی پنجه در کمرم حلقه می کنیبه آغوشت مر...

کم کم به بغض هایم خمس تعلق می گیرد...سالهاست در گلو مانده ان...

این دل که میگویند نمیدانم کجاست؟اما گاهی عجیب میگیرد! گاهی د...

تورا نه عاشقانهنه عاقلانهو نه حتی عاجزانهکه تو را عادلانه در...

گاهی در شلوغیِ یک جمعتنها‌تر از تنهاییِ خودم می‌شوم.سرم را پ...

فصل سوم بخش اول جنگل بی انتها از زبان آنتونی part38

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط