از خواب بیدار شدم. ساعت "سه" صبح بود، خواستم باز بخوابم.

از خواب بیدار شدم. ساعت "سه" صبح بود، خواستم باز بخوابم. ولی هر کاری کردم خوابم نبرد.‌ چراغو روشن کردم و نشستم روی تخت. به دور برم نگاه کردم، به کتاب خونه و به فیلمای کنار میز، نمیشد با کسی حرف بزنی یا پیامی برای کسی بفرستی، سرمو چرخوندم و خوب به دور و برم نگاه کردم، ولی وقت مناسبی برای هیچ کاری نبود، یه زمان هایی هست که مثل ساعت "سه" صبح میمونه! هر کاری میکنی تنهایی و بدتر اینکه "تنهاییتو"... نمیتونی با هیچ چیزی پر کنی.
دیدگاه ها (۰)

خیلی وقته که دیگه از ته دلم خوشحال نبودم!منم از شانس بدم، نم...

تو واسه هیچ‌کدوم از رفتنات توضیحی نداشتی، واسه هیچ‌کدوم ازم ...

در برابر بی مهری آدما هیچی نمیگم؛ سکوت و سکوت و سکوت. انگار ...

‏کسی که تجربه «رها شدن» داره، می‌دونه که چقدر طول می‌کشه خود...

فیک نامجون پارت ۱۹ (میکاپ آرتیست)

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.35که نگام افتاد جای تت...

part:15name:عشق و جداییویو بورا-یک هفته بهت فرصت می دم...برا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط