.. ...:

.. ...:
سکسکه ام گرفته بود . . .
گفتم مرا بترسان . . . !
دستانم را رها کرد . . .
نفسم بند آمد . . .
دیدگاه ها (۱)

از بس خوابت را دیده ام دیگر نمی گویم “خوابم می‌‌آید” می‌گوی...

چه ساده قلبمان رادو دستی چسبیده ایمکه مبادا کسی آن رابدزدد و...

همیشهدر ناگهانی ترین لحظه، عزیزترین دارایی مان از دست می رود...

شدم عینگروه خونےOمنفےحالِ همه رو خوب میکنم ولےفقط یه نفر میت...

گفتی بغلم کن که به آغوش تو سرمست ترینمگفتم تو بخواهی همه ی ع...

با جوهرت مرا بترسان مرا مچاله کن مرا تکه تکه کن مرا دور بیند...

سخت ترین لحظه اون لحظه ای هست که میگه دوست ندارم دیگه نمیخام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط