حکایت رفاقت من با تو
حکایت رفاقت من با تو ،
حکایت "قهوه" ایست ،
که امروز به یاد تو
تلخِ تلخ نوشیدم !
که با هر جرعه ،...
بسیار اندیشیدم ،
که این طعم را دوست دارم یا نه ؟!
و آنقدر گیر کردم بین دوست داشتن و نداشتن ،
که انتظار تمام شدنش را نداشتم !
و تمام که شد ،
فهمیدم ،
باز هم قهوه می خواهم !
حتی ،
تلخِ تلخ!
حکایت "قهوه" ایست ،
که امروز به یاد تو
تلخِ تلخ نوشیدم !
که با هر جرعه ،...
بسیار اندیشیدم ،
که این طعم را دوست دارم یا نه ؟!
و آنقدر گیر کردم بین دوست داشتن و نداشتن ،
که انتظار تمام شدنش را نداشتم !
و تمام که شد ،
فهمیدم ،
باز هم قهوه می خواهم !
حتی ،
تلخِ تلخ!
- ۲.۰k
- ۱۴ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط