آشنایی مویچیرو و هینامی

آشنایی مویچیرو و هینامی

هینامی: وای… اینجا چه خوشگله! 🌸

هینامی: همه‌جا رو باید ببینم… امروزم بین هاشیراها معرفی می‌شم… وای، این عمارت واقعاً قشنگه.

هینامی با ذوق دور خودش چرخید تا اطراف را بهتر ببیند.

اما همان لحظه…

تق!

به کسی برخورد کرد.

تعادلش را از دست داد.

هینامی: آااه!

هینامی مستقیم روی آن شخص افتاد.

چند لحظه هر دو بی‌حرکت ماندند.

هینامی آرام چشم‌هایش را باز کرد.

درست مقابل صورتش، پسری با موهای مشکی که نوک آن‌ها فیروزه‌ای بود و چشمان آبی آرام، با تعجب به او نگاه می‌کرد.

مویچیرو: …

هینامی: ا… اه؟!

هینامی تازه فهمید روی یک نفر افتاده است.

صورتش از خجالت سرخ شد.

هینامی: وای! ببخشید! من اصلاً حواسم نبود!

او با عجله بلند شد و دستش را به سمت پسر دراز کرد.

هینامی: حالت خوبه؟

مویچیرو بدون اینکه ناراحت شود، دست او را گرفت و بلند شد.

مویچیرو: خوبم… اتفاق بود.

هینامی نفس راحتی کشید.

هینامی: من هینامی یوکیکاوا هستم… امروز قراره به عنوان هاشیرای گل برفی معرفی بشم.

مویچیرو چند لحظه ساکت ماند.

مویچیرو: مویچیرو توکیتو… هاشیرای مه.

چند ثانیه سکوت بینشان برقرار شد. و خیره ی هم بودند
پارت حدید توی راهه
دیدگاه ها (۰)

ساعت

رمان برف در میان مه پارت ۱

همونطور که میدونید این هینامیه بعد از اینکه مشخصات رو خوندی بیا دایین کارت دارم

ادامه داستان یوکی کیوت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط