#ارباب_من
#ارباب_من
#پارت_پنج
جونگ کوک: تو بیخود کردییی(داد) حالا هم گمشو برو اتاقت
ا/ت: باشه کوک همه جا رو هم تمیز کردم
جونگ کوک: باشه حالا گمشو
ا/ت رفت و کلی خوراکی برداشت رفت بالا در رو قفل کرد و روی هیچکس باز نمیکرد
حتی کوک
"" چند روز بعد""
جونگ کوک: اجوما برو اون دختر بیار پایین میمیره از گشنگی
اجوما: ارباب من بار ها بهش گفتم بیاد ولی نمیاد حتیجواب نمیده
یهو صدای جیعی از اتاق ا/ت اومد و بعدش صدای تفنگ
کوک ترسید که نکنه ا/ت چیزیش شده باشه
پس سریع سمت اتاق ا/ت رفت و در رو شکست اومد تو اتاق
دید که ا/ت دستش زخمی و یک تفنگ تو دست اون فرد و یه تفنگ تو دست ا/ت بود
که یهو ا/ت بیهوش شد و افتاد
کوک سریع دکتر شخصیش رو صدا کرد تا دست ا/ت رو ببنده
دکتر اومد و دست ا/ت باند بست و گفت
دکتر:......
شرایط:
۳۰ تا ریکت
#اد_کوک
#پارت_پنج
جونگ کوک: تو بیخود کردییی(داد) حالا هم گمشو برو اتاقت
ا/ت: باشه کوک همه جا رو هم تمیز کردم
جونگ کوک: باشه حالا گمشو
ا/ت رفت و کلی خوراکی برداشت رفت بالا در رو قفل کرد و روی هیچکس باز نمیکرد
حتی کوک
"" چند روز بعد""
جونگ کوک: اجوما برو اون دختر بیار پایین میمیره از گشنگی
اجوما: ارباب من بار ها بهش گفتم بیاد ولی نمیاد حتیجواب نمیده
یهو صدای جیعی از اتاق ا/ت اومد و بعدش صدای تفنگ
کوک ترسید که نکنه ا/ت چیزیش شده باشه
پس سریع سمت اتاق ا/ت رفت و در رو شکست اومد تو اتاق
دید که ا/ت دستش زخمی و یک تفنگ تو دست اون فرد و یه تفنگ تو دست ا/ت بود
که یهو ا/ت بیهوش شد و افتاد
کوک سریع دکتر شخصیش رو صدا کرد تا دست ا/ت رو ببنده
دکتر اومد و دست ا/ت باند بست و گفت
دکتر:......
شرایط:
۳۰ تا ریکت
#اد_کوک
- ۱۵۵
- ۱۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط