ساعت سه شب بود که فلیکس بخاطر گرمای زیاد بدنش از خواب بید

ساعت سه شب بود که فلیکس بخاطر گرمای زیاد بدنش از خواب بیدار شد


نگاهی به قیافه مظلوم ا/ت کرد دلش نیومد بیدارش کنه ولی دیگه تحمل نداشت

ا/ت رو از پشت بغل کرد و شروع کرد کیس های ریزی رو گردنش گذاشتن تا بلاخره ا/ت بیدار شد

ا/ت:چیکار می‌کنی فلیکس؟؟

فلیکس:دیگه تحمل ندارم....

ا/ت: او نه فلیکس من خوابم میا-
حرفش نصفه موند که فلیکس لباشو گذاشت رو لبای ا/ت

برش گردوند و روش خیمه زد و لباشو به آرومی می‌بوسید اما از یه جایی به بعد دیگه شدتش بیشتر شد

دستشو سمت کمر ا/ت برد و نوازش میکرد

بلیزش رو زد بالا بیشتر بدنش رو نوازش کرد

همینطوری دستش رو برد سمت سوتین ا/ت و بازش کرد و سینه هاشو فشار میداد

همونطور می‌رفت پایینتر و بدنشو میبوسید

تا رسید به وسط پاهاش

یواش یواش شلوارش رو پایین کشید

(یکم خجالت میکشم اینجارو بنویسم ولیخب درخواستی شما خوشگلاس و باید رو بعضیا کم بشه 😽)

یکی از انگشت هاشو وارد کرد و شروع کرد به لیس زدن وسط پای ا/ت

انگشت دوم رو وارد کرد و به همین کار ادامه داد
سومی........چهارمی و باز به کارش ادامه داد و شروع کرد به ضربه زدن

دیگه دوتاشون تحمل نداشتن و واردش کرد و ا/ت با ناله هاش اتاق رو صاحب شده بود

بلاخره خودشو داخل ا/ت خالی و کرد بردش حموم و باهم دیگه خوابیدن

ببخشید دیگه اگه خوب نشده بود حالم زیاد خوب نیست


#اد_نارسیس
دیدگاه ها (۰)

نیمه شب بودچان رو کاناپه دراز کشیده بود چون که ظهر با ا/ت بح...

سناریو بونتن پارت ۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط