Accidentally yours
Accidentally yours
جینا به سمتش اومد .اون منشی شخصی جئون بود . دختری زیبا و خوش برخورد.
*رکب خوردید جونگکوک نبود😂
ا.ت با نگاه سوالی به جینا خیره شد .
لبخند کوچکی روی لب جینا نشست.
"خسته نباشی ا.ت . آقای جئون گفت قبل رفتن بهت بگم بری دفترش"
دختر لحظه ای شوکه شد.
یعنی وقتش بود؟
ترسیده بود و مطمئن بود چند دقیقه ی دیگه عربده های جئون قراره شرکت رو پر کنه.
ولی لبخند زد و سر تکون داد.
"تو هم خسته نباشی. باشه حتما میرم"
جینا هم بعد از خداحافظی شرکت رو ترک کرد .
ا.ت بعد از جمع کردن وسایلش به سمت دفتر رقت و بعد از اجازه گرفتن وارد شد.
جونگکوک رو در حال خوندن چیزی دید.
جینا به سمتش اومد .اون منشی شخصی جئون بود . دختری زیبا و خوش برخورد.
*رکب خوردید جونگکوک نبود😂
ا.ت با نگاه سوالی به جینا خیره شد .
لبخند کوچکی روی لب جینا نشست.
"خسته نباشی ا.ت . آقای جئون گفت قبل رفتن بهت بگم بری دفترش"
دختر لحظه ای شوکه شد.
یعنی وقتش بود؟
ترسیده بود و مطمئن بود چند دقیقه ی دیگه عربده های جئون قراره شرکت رو پر کنه.
ولی لبخند زد و سر تکون داد.
"تو هم خسته نباشی. باشه حتما میرم"
جینا هم بعد از خداحافظی شرکت رو ترک کرد .
ا.ت بعد از جمع کردن وسایلش به سمت دفتر رقت و بعد از اجازه گرفتن وارد شد.
جونگکوک رو در حال خوندن چیزی دید.
- ۱۸۸
- ۰۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط