تا ماه شدی برکه شدم باتن تب دار

تا ماه شدی ، برکه شدم ، باتن تب دار
آیینه شدم ، محوشدی، تکه و تکرار

باید بنشینم ، بنوازم ، بنوازی
شهناز شوی ، ناز شوم با نفس تار

من پنجره را پلک زدم تا تو بیایی
شاید که دری باز شود در دل دیوار

ای دورترین بغض زمین ، مرز نفس گیر
نزدیک تر از من به خودم ...وعده ی دیدار

غوغای غریبی ست میان من و این آه
ما هر دو شکستیم در این حادثه بسیار

باید بروم سمت غروبی که تو رفتی
یک صبح به تو ختم نشد باز هم انگار

من روسری ام را به پر باد سپردم
افتاد به یادم گره بغض تو هر بار

محبوب من ای شعر غزل خیز دل انگیز
ای دوست ترین دوست ترین دوست ترین یار
دیدگاه ها (۱)

مولانا چه زیبا عشق را معنی کرده...! ای که می پرسی نشان عشق ...

. هرچه کردی با دل زردم..نوشتم بیخیال...گفته بودی بر نمیگردم....

درگیر تو بودم که نمازم به قضا رفتدر من غزلی درد کشید و سر زا...

خدایاچه کسی میتوانددرکم کند.......گـر زبانم را نمی فهمی نگاه...

مهرو

برادر ناتنی بد 🎀p²⁰_زود بگو قضیه خودت و جیمین رو +چرا باید ب...

مهرو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط