بسلامتی پسری که به عشقش گفت...دیشب با دوستم رفته بودم قل

بسلامتی پسری که به عشقش گفت...دیشب با دوستم رفته بودم قلیون سرا.... روبروی تخت ما یه دختر پسر نشسته بودن که پسره پشتش به تخت ما بود،معلوم بود با هم دوست هستند،اتفاقی چشمم به چشمه دختره افتاد.... قشنگ معلوم بود پسره عاشق دخترست،دختره شروع کرد به آمار دادن،سرمو انداختم پایین....دفعه بعدی تحریک شدم با نگاه بازی کردیم. خلاصه یه کاغذ برداشتمو به دختره علامت دادم،با نگاهش قبول کرد،بلند شدن ،پسره جلو رفت که حساب کنه دختره به تخت ما رسید دستشو دراز کرد کاغذ رو گرفت،براش نوشته بودم ..... .....خیـــــــلی پستی........
دیدگاه ها (۲)

نجار چقدر دلخوش است...هنوز هم تخت دونفره میسازد!نمیداند اینج...

منی که بی ارزشم وهیچ مهم نیستم پس واسه چی بمونم!!!! کاش هیچ ...

چه دنیای نامردی چه دنیای کثیفی چه دنیای بیرحمی خدالعنت کنه ع...

من دلتنگ من ناراحت من دل شکسته من ناامید من سیراززندگی من تن...

رمان تو خود منی

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part ۱۴اروم روی تخت نش...

#سه_و_سه_دقیقه𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹³ویو لیلی ___بعد از کافه…همه رفتیم سمت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط