ازدواج اجباری

ازدواج اجباری
پارت 32
لوسی: خب چرا ولم‌ نمیکنی
جیمین: ولت میکنم
لوسی: اسکل پس چرا منو گرفتی
جیمین:هیچی همینطوری
لوسی : پسره ی گاو (رفت)
ویو لوسی ✨
خیلی عجیب بود حتما این پسره قرار یه کاری بکنه
مهم نیست سریع رفتم خونه ی فیلیس و همه چیز رو بهش گفتم و اونم خر ذوق شد
اون تنها دوست صمیمیمه و خیلی دوسش دارم. برای فردا دعوتش کردم و خودم هم رفتم خرید لباس و کفش
جونکوک قبلاً بهم گفته بود که موهام رو رنگ نکنم ولی من توجی نکردم و‌‌موهام رو بلند کردم‌
ولی بهم هیچی نگفت امروزم هم رفتم زیر موهام رو آبی کنم
چند ساعتی داخل آرایشگاه بودم بعد از موهام ناخن هام رو درست کردم و رفتم خرید یه لباس سفید عروسکی که خیلی خیلی باز بود رو برداشتم می‌دونم خیلی باز بود ولی قشنگ بود یه کفش و چند تا اکسسوری هم خریدم و رفتم خونه
لوسی: سلامممممم
مامان: سلام دخترم
فردا بهترین روز زندگیت آره
لوسی : بلههه
مامان موهام قشنگ شد؟
مامان: آره دخترم مبارکههه
(و لوسی رو بغل کرد شروع به گریه کردن کرد :دختر عزیزم کی اینقدر بزرگ شدی که میخوای ازدواج کنی)
لوسی: مامانننن گریه نکن دیگ
ادامه دارد....
دیدگاه ها (۸)

ازدواج اجباری پارت 33مامان : باشه عزیزمدخترم برو اتاقت و به ...

ازدواج اجباری پارت 34دیدم خانواده جئون پشت درن لوسی : سلام خ...

ازدواج اجباری پارت31وقتی بهوش اومدم دیدم داخل یه زیر زمینیم ...

ازدواج اجباری پارت 30توی راه جونکوک رو دیدم کوک : امممم چیزه...

ازدواج اجباری پارت 25فلش بک به فردا صبح امروز مهمونی داشتیم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط