صدایت میزنم ...

صدایت میزنم ...

پرستوها لال میشوند .

نگاهت میکنم ...

شب رنگش را به چشمان تو میبخشد .

دست هایت را

میگیرم ...

خورشید جلوی پاهای من زانو میزند .

در آغوشت آمدم ...

دیگر ادامه ی شعر یادم رفت....
دیدگاه ها (۴)

ﻣـــــن ﺍﺯ ﺣـــــﻮﻝ ِ ﺁﻏــﻮﺷـــــﺘــــــ ﺍﺯ ﺑﻘﻴــــﻪ ی ﺩﻧـــ...

شب بخییییییر دوستای گلم خوب بخوابید

سلام یه سر به پست های من بزنید جبران میشه .مرسی

آرامشــی می خواهم ، خلوتــی می خواهم ، تــو باشی و من ..در ک...

سلامممم به همگی چطورین؟امیدوارم همطون حالتون خوب باشه خیله خ...

«وقتی فرشته ای آرزو میکند » دست غبار گرفته ام را با انگشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط