برادر خوانده

{برادر خوانده}
part:16

"دقیقا یک هفته بود که توی عمارت تهیونگ و جونگ‌کوک بود و حس میکرد مزاحمه..."

×کوک...بزار برم هتل!اینجوری معذبم!

-فکرشم نکن!چرا بری هتل؟!همینجا بمون!

×خیلی خب...

+کوک،جیمین بیاین شام!

-اومدیم ته ته

"وقتی جونگ‌کوک گفت«ته ته»بغضش گرفت...همیشه به یونگی می‌گفت«پیشی»و حالا یونگی نبود که بگه«اومدم پیشی»..."

+بچه ها من باید به کار های باند برسم و کوک نیم ساعت دیگه توی اتاق باش!

-باشه ته

"جیمین و جونگ‌کوک سه دست گیم زدن که هر سه بار هم جونگ‌کوک برنده شد،ناگهان متوجه شد نیم ساعت گذشته"

-ببخشید چیمی من باید برم تهیونگ کارم داشت!

×باشه...منتظرم!

"جونگ‌کوک در و زد"

-میتونم بیام داخل ته ته؟!

+آره...بیا داخل خرگوش

"جونگ‌کوک آروم در و باز کرد و دوباره بست و همین که خواست برگرده سمت تهیونگ کمی محکم به دیوار کوبیده شد"

-آیی...چیشده ته؟!

+وقتی اینقدر دلبر میشی به اینجاش هم فکر میکردی!!

"جونگ‌کوک گیج نگاهش کرد که باعث شد دل تهیونگ برای بار هزارم به خاطر کیوتیش بره،لباش و رو لبای سرخ و نرم پسر گذاشت و شروع کرد به مکیدن"

-ممم...

"جونگ‌کوک نفس کم آورد و با مشت های کوچیکش به سینه عضلانی تهیونگ ضربه نه چندان محکمی زد،تهیونگ مک محکم دیگه ای به لباش زد و ازش دل کند و سرش و مستقیم وارد گودی گردن سفید پسر برد"

-ن..نکن!!

+چرا بانی؟!هوم؟

-ج..جیمین اینجاست!صدام و می‌شنوه و دیگه روم نمیشه تو چشاش نگاه کنم!

+نگران نباش بانی اتاق عایق صداست!

-بازم...چیزی که تو شلوارته رو نمیتونم هندل کنم!

+چرا میتونی...

"بوسه رو دوباره شروع کرد و جونگ‌کوک و روی تخت انداخت و روش خیمه زد"

~

ویکتور صحبت می‌کنه:سلام سلام ببخشید این چند وقت دیر به دیر پارت میزارم واقعا سرم شلوغه امیدوارم درک کنید من و💫پارت بعدی اسماته 🤌

شرایط↓
لایک:۷۰
کامنت:۶۰

#فیک_تهکوک #تهیونگ #جونگ‌کوک
دیدگاه ها (۵)

چالشی که رفتن یه چالش کاپلی بوده🥹💌

{برادر خوانده}part:15-تهیونگ...تو نباید می‌رفتی سراغشون!+نبا...

آلفا خوشتیپ من پارت : هفتم صبح ¥جیمین از خواب بلند شد دید یو...

آلفا خوشتیپ من پارت سوم کوک : نمی خوام ولم کن ( با گریه ) ته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط