در فرو بسته ترین دشواری

در فرو بسته ترین دشواری

در گرانبارترین نومیدی،

بارها بر سر خود بانگ زدم:

"هیچت ار نیست مخور خون جگر، دست که هست!"

بیستون را یاد آر، دستهایت را بسپار به کار

کوه را چون پَرِ کاه از سر راه بردار!

وَه چه نیروی شگفت انگیزیست

دستهایی که به هم پیوسته ست...!
کانال من در تلگرام* :🌷
https://telegram.me/moolightyy/ 
دیدگاه ها (۱)

یک نفر را دوسـت دارم، شعر میگویم برایش ...آمده در زیر شعر من...

*هرکس به سوی من می آید باید آنقدر دست هایش را باز کند تا من....

ما معمولیا انقد عاشق میشیم آخرش یادمون میره بیشتر باید واسه ...

ما آدم ها استادِ قضاوت کردنِ دیگرانیم...جواب ندادنِ پیام رام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط