Part 17
Part 17
به سمته صدا چرخید و پسر مرموز و جذاب را دید از آن موها به شدت بلند از گوش پایین و دوه ابرو هایی ریخته بودن چه قاب زیبایی به خودش گرفت بود پیراهن سفید با شلوار لی که به شدت چسپیده به پاهایش بود و آن موها بلند که قند بدون آب راه میشد رو دل هر دختری
با جشم های ریبا و موهای بلند مشکی سرش را چرخاند سمته دخترک ...
و آن دختری که تا این لحطه داشت میمرد تا فقد ببینه آن فرد را حال کنارش نشسته و چهره تعجب و هیجان را جم کرد و گفت .... ات: درسته زوده ولی مه برای یک خانم
پسره تک آبروی بالا رفت و نیشخندی زد ( اوففف خدا خنده شو جون میدم براش ) جونکوک موهایش را کنار زد و گفت ... جونکوک: خب یعنی میگید خانم ها فصد اجازه رفتن به بیرون تا ساعت ۱۰ رو دارن
دخترک که قند داشت رو دلش آب میشد و آب دهنش را قورت داد با لحن آروم و خونسردی که هیچ هیجانی توش خونده نمیشد گفت
ات. : معلومه که حق دارن برن بیرون ولی اونایی که لاشی بازی میکنن ۱۰ براش صبح مصوب میشه درسته .. ببخشید منظوره بدی نداشتن
جونکوک دستی که رو مبل ثذاشت بود را برداشت و لیوان شرابی که جلوش کذاشته را برداشت و کمی را ازش نوشید و لیوان را سر جا خودش قرار گذاشت نیشخند صدا دار زد و گفت...
جونکوک: ایول خوشم اومد خانم باهوشی هستی
دخترک دیگه واقعا میخواست قش بکنه و با افکارش میجنگید( اگه قش کنم صحنه رومانیایی میشه ... با نه اینجوری فکر میکنه مریضی چیزی دارم .... آب بریزم روش و بگم .. با من درست صحبت کن وای نه من مافیا هستم اوف
جونکوک : جواب دادن سخت شد براتون ؟
دخترک ریشه افکارش را کند و دور انداخت ققد میخواست زندگی خودش را به دست زبانش بزاره
ات: جواب دادن ..
لبخند زیبایی رو لب های غونچه ای اش نقش بست و همین خنده باعث دید سنگینی مرده رو لب هایش شد
ات.: جواب ندادن آدما رو خم نمیکنه بلکه بیادب نشون میدن من فقد به یک شات فکر میکرد
( یا خاک تو سرت ات این دیگه از کجا اومد شات چیه ) با چهره آرامی بهش خیره شد درسته که خودش نفهمید چی گقت ولی دیگر نمیتونست کاری انجام بده
جونکوک به مبل پشت اش تکیه داد و نگاه سر تا پا دخترک انداخت و با لحن خنده و کمی هم شیطون گفت .... جونکوک: این همه زیبایی شما منو دیونه کرد حتی فراموش کردم آزمون بپرسم مایلید بریم طبقه سومی
دخترک با افکارش درگیر شد ( چی از همین اول به س*ک*س فکر کرد لعنتی عوضی خوشتیپ ) خنده ای کرد و دستی به موهایش کشید و لباسی که بدنش را معلوم میکرد سمته سینه هایش را بالا کشید و نگاه های سنگین جونکوک درست سمته حرکت های دست اش دوخته شد
ات: یعنی میگید بریم جای خلوت ؟
جونکوک خنده صدا دار را پخش گوش دخترک کرد با هر لحن یا خنده قند بیشتر رو قلبش گذاشته میشد و شیرینی آن قند با طعم منحرف آلوده میشد ....
به سمته صدا چرخید و پسر مرموز و جذاب را دید از آن موها به شدت بلند از گوش پایین و دوه ابرو هایی ریخته بودن چه قاب زیبایی به خودش گرفت بود پیراهن سفید با شلوار لی که به شدت چسپیده به پاهایش بود و آن موها بلند که قند بدون آب راه میشد رو دل هر دختری
با جشم های ریبا و موهای بلند مشکی سرش را چرخاند سمته دخترک ...
و آن دختری که تا این لحطه داشت میمرد تا فقد ببینه آن فرد را حال کنارش نشسته و چهره تعجب و هیجان را جم کرد و گفت .... ات: درسته زوده ولی مه برای یک خانم
پسره تک آبروی بالا رفت و نیشخندی زد ( اوففف خدا خنده شو جون میدم براش ) جونکوک موهایش را کنار زد و گفت ... جونکوک: خب یعنی میگید خانم ها فصد اجازه رفتن به بیرون تا ساعت ۱۰ رو دارن
دخترک که قند داشت رو دلش آب میشد و آب دهنش را قورت داد با لحن آروم و خونسردی که هیچ هیجانی توش خونده نمیشد گفت
ات. : معلومه که حق دارن برن بیرون ولی اونایی که لاشی بازی میکنن ۱۰ براش صبح مصوب میشه درسته .. ببخشید منظوره بدی نداشتن
جونکوک دستی که رو مبل ثذاشت بود را برداشت و لیوان شرابی که جلوش کذاشته را برداشت و کمی را ازش نوشید و لیوان را سر جا خودش قرار گذاشت نیشخند صدا دار زد و گفت...
جونکوک: ایول خوشم اومد خانم باهوشی هستی
دخترک دیگه واقعا میخواست قش بکنه و با افکارش میجنگید( اگه قش کنم صحنه رومانیایی میشه ... با نه اینجوری فکر میکنه مریضی چیزی دارم .... آب بریزم روش و بگم .. با من درست صحبت کن وای نه من مافیا هستم اوف
جونکوک : جواب دادن سخت شد براتون ؟
دخترک ریشه افکارش را کند و دور انداخت ققد میخواست زندگی خودش را به دست زبانش بزاره
ات: جواب دادن ..
لبخند زیبایی رو لب های غونچه ای اش نقش بست و همین خنده باعث دید سنگینی مرده رو لب هایش شد
ات.: جواب ندادن آدما رو خم نمیکنه بلکه بیادب نشون میدن من فقد به یک شات فکر میکرد
( یا خاک تو سرت ات این دیگه از کجا اومد شات چیه ) با چهره آرامی بهش خیره شد درسته که خودش نفهمید چی گقت ولی دیگر نمیتونست کاری انجام بده
جونکوک به مبل پشت اش تکیه داد و نگاه سر تا پا دخترک انداخت و با لحن خنده و کمی هم شیطون گفت .... جونکوک: این همه زیبایی شما منو دیونه کرد حتی فراموش کردم آزمون بپرسم مایلید بریم طبقه سومی
دخترک با افکارش درگیر شد ( چی از همین اول به س*ک*س فکر کرد لعنتی عوضی خوشتیپ ) خنده ای کرد و دستی به موهایش کشید و لباسی که بدنش را معلوم میکرد سمته سینه هایش را بالا کشید و نگاه های سنگین جونکوک درست سمته حرکت های دست اش دوخته شد
ات: یعنی میگید بریم جای خلوت ؟
جونکوک خنده صدا دار را پخش گوش دخترک کرد با هر لحن یا خنده قند بیشتر رو قلبش گذاشته میشد و شیرینی آن قند با طعم منحرف آلوده میشد ....
- ۲۳.۸k
- ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط